تبليغاتX
رفقای سجک

رفقای سجک

مدافعان جوان کمونیزم کارگری و دنیای بهتر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در مورد پدیده سیاسی و فردی احمدی نژاد  و شخصیت  و و جایگاه اجتماعی او نظرهای مختلفی  به میان کشیده شده.او را از سویی  به دلیل سخنان عجیب و گاها کمیکش  از سوی عده ای مایه ابرو ریزی  و از بین رفتن وجهه بین المللی ایرانیان  میدانند و  حتی  او را  به عنوان  نماینده " کمدی فلاکتباری" که در این برهه از تاریخ بر جامعه ایران همچون "خوابی هولناک "به وجود امده به تصویر میکشند و عده دیگری او را  قهرمان  فعلی جنبشهای ناسیونالیستی و ضد امپریالیستی ارزیابی میکنند   ویا نماینده کمیک دیگری از  مصدق و چه گوارا که به نظرم هردو غلط است.هردو واقعیت  سیاسی این فرد نیست .  برای دسته اول  احمدی نژاد  نماینده کمدی فلاکتبار جامعه ایران است.اما  اینان توجه ندارند که ما با این کمدی  با این طرز تفکرات  توسط خود همین افراد یا امثال اینان روبه رو بودیم.به عنوان مثال  احمدی نژاد  اولین کسی نیست که  از حضور امام زمان بر مدیریت خود سخن میگوید.سابقه این  سخنان به  بسیاری از نویسندگان و حکومت گران میرسد که با توجه به سنن و فرهنگ عقب مانده فرهنگی ناکارامدیهای خود را  در پوشش خدا و معصومین   و فلان خرافات  توجیه میکنند..مثلا سلطنت طلبان فراموش کرده اند  که شاه اریا مهر ایران خود را بیدار شده کورش دیگری  میپنداشت  و به خاطر اینکه فردی خرافاتی بود  همیشه معتقد بود دست حضرت علی پشتش است.ویا  همین دکتر  مصدق  نیز  همیشه دستی از غیب را پشت خودش فرض میکرد ک همیشه همراهش است.ویا  نویسندگان  و روشنفکران هر دو جنبش  ناسیونالیسم عظمت طلب و ملی اسلامی  بارها مایه های طنز  و بی ربطیشان را به زندگی مردم نشان دادند .همین چند روز پیش بود که عباس معروفی  با صدای امریکا مصاحبه کرد و  به صراحت اعلام کرد که چون سید است با امام زمان نزدیکی بیشتری دارد و به شکل کاملا جدی  از امام زمان خواست که اگر از احمدی نژاد حمایت میکند این کارها را نکند و از او حمایت کند.خب  پس پدیده احمدی نژاد  چیز عجیب وجدیدی نیست  که تازه ما به این نکته  اقای معروفی برسیم که  گاهی تراژدیها  به جایی میرسد که به جایی گریه  خنده میکنیم.مگر خود عباس معروفیها کم از واقعیت جامعه ایران دور بوده اند؟ویابا این سخنانی که ذکر کردم   کم موجبات طنز مردم را فراهم  کرده اند؟مگر همینها  در حالی که مردم  دنبال فرهنگی دیگر  و ادبیاتی دیگر بودند ناله و نفرین سر نداند که مردم در ماهواره ها دنبال لیلی میگردند و توجهی به کتابهای ما ندارند.همین اقای  شمس الواعظین که میگوید"هنوز وقتی  احمدی نژاد را در  قبای ریاست جمهوری میبینم فکر میکنم هنوز در خوابم"مگر نمیداند که ظهور چنین شخصیتهایی را خودشان  و امثال خودشان افریدند و این زندگی لعنتی را خودشان برای ما  تعبیر کرده اند!!!؟پس چرا تازه به این نتیجه رسیده اید که احمدی نژاد مایه  ابرو ریزی ماست.

...دسته دوم هم که احمدی نژاد را قهرمان ضد امپریالیسم و ناسیونالیسم میپندارند جز انکه به او وجهه و شخصیت  بهتری بدهند  کار دیگری نمیکنند.تصویر اینان شاید در نگاهی  نگاه تحقیر امیز به جنبشهای ناسیونالیستی و ضد امپریالیستی باشد اما اگر بدانیم هرکدام از این جنبشها  چهره های مثبتی داشته اند و در واقع نمیتوانیم به ان همیشه از دریچه سیاه بنگریم  و  چنین شخصیتهایی را انها همراهی کنیم.  در این حالت  اینان احمدی نژاد را قهرمانی در حد چه گوارا  و مصدق و لعل نهرو  و گاندی  تصور کرده اند وما   متوجه میشویم که چگونه یک تیر خلاص کن   ورهبر تروریستها  بزرگ نمایی شده  و از عامل فقر و جنایت و فاشیسم مذهبی  به به چنین القابی مفتخر میشود.انهم در حالی که کوچکترین  ربطی به این جنبشها ندارد. برای جواب بگویم که احمدی نژاد نمیتواند تکرار و قهرمان جنبشی باشد که با ان سازگاری ندارد.ما جنبش اسلام سیاسی را  نمیتوانیم نماینده واقعی ناسیونالیسم ایرانی و ضد امپریالیستها ارزیابی کنیم.احمدی نژاد نمیتواند تکرار کمیک یا تراژیک چه گوارا و مصدق باشد چون جنبش سیاسیش متفاوت است.اقدامات امروزه جمهوری اسلامی  مثلا در زمینه بمب اتم و یا انرژی هسته ای  شکل دیگری از تلاش برای صنعت ملی شدن نفت نیست.به نظرم  همه اینها در شکلها وورژنهای  خود تعیین میشوند.شعارهای ضد امریکایی و فاشیستی احمدی نژاد  ربطی به مبارزه ضد امپریالیستی  ناسیونالیستی  چه گوارا ندارد .چون جنبش اسلام سیاسی  با همه شباهتهایی که با  سرمایه داری و  یا ناسیونالیسم و یا  مخالفت با امرییا ممکن است  داشته باشد  وضعیت دیگری را میخواهد به پیش ببرد که ربطی به مبارزات  ملی گرایانه  ویا حتی ضد استعماری مصدقها  و گاندیها هم ندارد..اسلام سیاسی یک جنبش سیاه ارتجاعی    و ضد زن و و دارای تفکرات فاشیستی و ضد انسانی که جنایانت بزرگی را به جهانیان نموده  نمیتواند تکراری از مدلهای بیگانه با خودش باشدکه گاها کنشهای مترقی را پشت سر گذاشته اند و با همه نقدهایی که که میتوان به انها داشت .با وجود شباهتهایی که میتوان  در راستای نزدیکی با احمدی نژادها پیدایش کرد  صدها برابر مترقیتر از  جنبش سیاسی  اسلام سیاسی و امثال احمدی نژاد است.

پی نوشت:بعدا به استحضار می رسد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:28  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سلام

مدتی  بود که حال و حوصله نوشتن مثل سابق نداشتم.اما فکر کنم  الان احساس میکنم  یک چیزی را گم کرده ام.فکر کنم اتفاقات پارسال  بعد از شانزده اذرسال گذشته و دستگیری رفقای  نازنین  در عرصه وبلاگ نویسی  کمی همه ما را تنبل کرد.من هم از تنبلی دیگران تنبل شدم.در این مدت همیشه  امده بودم  جواب خیلیها را بدهم ولی سر بزنگاه  پشیمان میشدم.توصیه های دوستان هم که پشت هم میگفتند" ولش کن فلانی مهم نیست " و "فلانی ارزشی ندارد" کم تاثیر  در این پشیمانی از نوشتن  نبود.بالاخره بگویم  که   همه چیز دست به دست هم داد تا از نوشتنها یی که با همه نرساناتش دوستش داشتم کوتاه بیایم و دوستان اینترنتی خودم را گم کنم.یک نکته را به صراحت  بگویم که فکر کنم با وجود انکه خیلی دوست دارم  یک ژورنالیست حرفه ای بشوم ولی بعضی فاکتورهای مهم  این حرفه چون اشتیاق و کار کردن مداوم را گاها ندارم.به هر صورت  الان نشستم  و فکر میکنم باید  وبلاگ نویسی را به صورت  نکات کوتاه  و پرمفهوم  به طور دائمی که  خوانندگان  هرچند اندک وبلاگ مابخوانند ادامه دهم.درباره خودم و محیط  خودم بنویسم.از "رسانه ها  و حزب و زندگی مردم  و اینده ما "در جامعه  فکر کنم موضوع خیلی زیاد باشدکه قابل پرداختن باشد.وقتی اخوندی مثل محمد علی ابطحی وقت میکند که هر روز وبلاگش را به روز کندو درباره گوش دادن به سیاوش قمیشی و ترانه "تف به مرامت عوضی  به صراحت سخن میگوید  ما که   ادعای مدرن بودن میکنیم چرا چنین  نباشیم و از قافله عقب بمانیم.بگذارید از همین پدیده وبلاگ نویسی شروع کنم وبه صورت کوتاه بگویم که بر خلاف توهمات خیلیها که  وبلاگ نویسان را یک سری افراد مجازی و خوش گذران میدانند  خیلی اتفاقات مثبتی  در این  رسانه فراهم شد.یکی از مشخصات بارز رشد وبلاگ نویسی  این است که هرچه بیشتر میشود  جمهوری اسلامی  دیگر توان کنترل کردن  از دستش  در میرود.اوایل وبلاگ نویسی خیلی از وبلاگ نویسان را میگرفتند و به زندان میبردند در حالی که اگر مثلا امروز  به وبلاگ خیلیها ازانها برویم امروز حرفهای ان ها حاوی چیز خاصی نیست و گاها خیلی عقب  مانده  و وبا کمترین حاشیه و نقدی به جمهوری اسلامی همراه است (نمونه اش بروید مثلا  وبلاگ فرید مدرسی   یا وبلاگ مدیار مجتبی سمیعی نژاد   که هر دوی اینها  به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند را ببینید و مشکل اینها با جمهوری اسلامی یا به عبارت  دیگر شباهت انها  به  نیروهای جناح راستی  و ملی مذهبی  را مشاهده کنید).یا همین وبلاگها خیلی از اعتراضات را سازماندهی کرد  و در شکل انها نقش گسترده داشت و در ارتباط گیریها و  بیان ازاد  ما با وجود سانسورگسترده جمهوری اسلامی یارویاور ما بود.صد البته به پدیده منفی  معتاد شدن ان  و بردن اعتراضات عده ای به تنها  اینترنت  و سایت و وبلاگ من کاری ندارم  ولی بر خلاف خیلیها که میگویند  جامعه ما  اینترنتی شده  من معتقدم اینترنت فضای  بسیار راحت تری را برای کارمان فراهم اورد و این امری است که  حسرت ان را نسل دهه شصت و پنجاه میخورد ..اینکه مثلا امیر یعقوبعلی دوست دارد به همان شیوه سنتی  امضا جمع کند یا مثلا  به شیوه ضبط صوت  به اطلاعات بپردازدان دیگر حوصله و  فرهنگ ایشان است که فکر میکند باید از این طریق به گوگل معترض بود. من ترجیح میدهم   از همین اینترنت  استفاده کنم  (والبته به جای اعتراض به  نام خلیج فارس  پتیشین  ضد اعدامها را امضا کنم که اتفاقا خیلی از اینها موفق بوده است).به هر صورت  پدیده وبلاگ نویسی را پاس بداریم .قبول دارم که این پدیده هنوز  به جایی نرسیده که به افکار عمومی  تاثیر مهمی بگذارد(و دراینجا از پدیده اس ام اس باید به عنوان پدیده تاثیر گذار نام ببرم)ولی به هر صورت  یک پدیده مثبت در جامعه است که  میرود جامعه رادراینده نزدیک تحت اختیار خود قرار بگیرد.دور نیست که همه مردم با یک  وبلاگ  روزنامه نگار بشوند.باید برای ان تلاش کرد .ارزوی ان سخت تر از ان نیست که بورژوازی به شما قول بدهد در اینده نزدیک به همه شما خانه و اتومبیل  اهدا بنماید.

خارج از دستور:به دنبال  اتحاد کم نظیر  همه مخالفان و موافقان  از جمهوری اسلامی گرفته تا  سلطنت طلبان و چپ  میهن پرست  ایرانی  در روز خلیج فارس    که نشان داد به قول  شهرام همایون   در حادثه هایی چون روز خلیج فارس همه باید فقط به ایران فکر کنند  ناسیونالیسم گوگلی نوید را بخوانیدو همین طور بیانیه  حزب کمونیست کارگری  را تحت عنوان نفرت پراکنی ناسیونالیستی موقوف 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:17  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کامران مزین

در برنامه تلویزیونی رو در روکه از تلویزیون پارس  پخش میشود، این هفته مینا احدی مهمان برنامه بود و درباره فعالیتهای خود  به ویژه سازمان اکس مسلم سخن گفتفارغ از این بحث  در انتهای برنامه  به  مساله پرچم و نماد  های مورد علاقه دو طرف کشیده شد. هنگامه افشار مجری ناسیونالیست از مینا احدی  پرسید که چرا  با وجود اینکه مکاتب آزادیخواهی  ابتدا در ایران رشد کرده اند و هم چنین  پرچم شیر خورشید نماد دفاع از زن  و زن سالاری استشما چرا  از مکاتب خارجی  و پرچم  سرخی استفاده میکنید که ربطی به هویت ما ندارند؟ این برنامه  در انتها با کمبود وقت به پایان رسید  و بیشتر حرفهای مینا احدی به  هفته بعد موکول شد. اما  در همان  زمان کوتاه هنگامه افشار بیشتر وقت  سخن را گرفت وچند ادعای جالب نمود که لازم  است به آن بپردازیم.

خانم  افشار مدعی است که  شیر و خورشید به دلیل انکه از هاله های تقدس ماب میتراییسم استفاده میکند   خود نماینده  دفاع از حقوق زن است  و اهورا مزدا و  مزدک و مانی نیز  بنیان گذاران مکاتب ازادیخواهی و عدالت هستند  .ایشان در جواب   جواب اولیه مینا احدی که گفت  این  نمادها در حال حاضر متعلق به هویت سوسیالیستی نیست و متعلق به جریانات ناسیونالیستی و  سلطنت طلب است، چنین  فاکت آورد که تاج شیر در دوره  پهلوی افزوده شد  و ربطی به شیر وخورشید اولیه ندارد!

همچنین  خانم افشار  در جواب  میناحدی که  تاکید کرد برای من پارسیبودن یا نبودن افراد مهم نیست بلکه دفاع از حقوق انسان و بشریت  افکار سیاسی ام را شکل میدهد،   بازهم تاکید نمود که ایرانیان هستند که بنیان گذاران اولیه   صلح و حقوق زن  هستند.

به باور من ادعاهای خانم افشار نمونه دیگری از همان تکبر ها و غروهای  نابجا ی ناسیونالیسم ایرانی است که همیشه با وجود همه عقب ماندگی اش همیشه خود را در مقام اولیه جهان   احساس مینمایند . شعار   “هنر نزد ایرانیان  است و بس ” در حالی تبلیغ میشود که ایران حتی در همان  امپراتوری خودشان  و چه  هنرهای دیگر هم  کمتر از امپراتوریهای  روم و یونان  موفق بوده اند. در حالی که رومیان و چینیها و  یونانیها هیچگاه مثل ناسیونالیسم ایرانی  این همه غرور تکبر را نماد خود نکرده اند.

نگاهی به  پرچم ایتالیا  و یونان و  کشورهای قدیمی که بعضا از قویترین کشورهای حال حاضر جهان هستند،   هیچکدام اینقدر که ناسیونالیسم ایرانیان خود را در قالبهای شیرو  خورشید  خدا و الهه میپیچند و  ادعای برتری و  پیروزی میکند، ندارند. به ویژه انجا مساله پر رنگ میشود که با وجود همه ادعاها  ایرانیها همیشه دولتها و حکومتهای  مستبد  داشتند  و مردسالاری و غرور و خود پرستی  سرچشمه ناسیونالیسم ایرانی بوده است. کافی است شاهنامه فردوسی را بخوانیم تنا ببینیم چگونه  مردان در قامتهای قهرمانان  و شیران به تصویر کشیده شدند و   زنان که  خانم افشار ادعای   زن سالاری  انها را میکنند  به افرادی ضعیف و  در بهترین حالت ملکه های دو بهم زن تصویر کشیده میشوند. همین طور همه خارجیان انسانهای دیو صفت و احمق به تصویر کشیده میشوند که میخواهند مقابل ایرانیان با یستند.

برای جواب  درباره پرچم شیرو خورشید  نیز چند نکته را در جواب خانم افشارقبل از برنامه آینده شان اعلام کنم. اگر بخواهیم   هرکدام از نمادهای شیر و خورشید را باز کنیم  به  جای  انسان  که  هیچ  تصویری از آن در  این نماد نیست و مشخص نیست با این وجود چرا ایشان ادعای  حقوق بشری از این نماد میکنند؟  به هویتهای ساختگی از ایرانیان دست زده استکه  نماد   تقدس اشیا در برابر  انسان است. (شیر که نماد دلاوری و غرور  و قدرت ایرانیان است! البته ناگفته نماند که فعلا در ایران حیوانی  به نام شیر وجود ندارد. و مشخص نیست  اقتباس  آن از کجا سرچشمه گرفته است). خانم  افشار توضیح نمیدهد که شیر نماد  تکبر و قدرت خواهی ایرانیان است و ربط ان به  ازادی  و صلح چیست؟ در ادامه شمشیری بردست شیر وجود دارد که البته در شیر و خورشید اولیه  وجود نداشته  و  آقا محمد خان قاجار که او را همه جنایتکار بزرگ تاریخ میشناسند به دلیل باورهای مذهبی  خودش  از شمشیر حضرت علی به ارث برده است  که نشان دهد شیر ما هم ایرانی است و هم مسلمانو توجه کنید که خانم افشار که خود را مسلمان هم نیمداند در کنار همین  پرچم با شمشیر مینشیند. و در جایی دیگر خورشید که از سویی نماد احترام به خورشید و روشنایی نزد  ناسیونالیسم ایرانی و جای دیگر  که گویی از نسخه احمد کسروی  به وجود امده  نماد میتراییسم که یک فرشته مقدس  در میان زرتشتیان است. آیا این نشانه دفاع از حقوق زن است؟ بی شک چنین نیست. برای  ما کمونیستها حضور و نقش زن در جایی نماد   دفاع ازا ین حقوق نیست. ما خود را در اوهام و  خرافات  غیر واقعی  گمراه نمیکنیم. فرشته ها مدافعان حقوق زن نیستند  و  اتفاقا   ناسیونالیسم ایرانی نیز مدافع حقوق زن نبوده است.

خانم  افشار حضور زن را نشانه ای دانسته برای اثبات  ادعای خویشدر حالی که انچه به تصویر کشده شده   نه زن که خیالاتی  از یک زن افسانه ای است و ربطی به   زن ندارد. برای کسانی که از حقوق انسان دفاع میکنند مساله  امروز بشریت، انسان و انسانیت  در درجه اول قرار دارد و نه هاله های تقدس و  اهورای بزرگ  که اینها همه  خود را  بالاتر از حقوق انسان قرار میدهند و انسان  و انسانیت  به موجود دست چندم بعد از خدا و فرتشگاه و پادشاهان تبدیل میشود.

شیر و خورشید نیز  نمادی از ایرانیهای خود پرست  و مقدس ماب  و پرتکبر  ملی مذهبی  است که ربطی به واقعیت امروز جامعه  و خواستهای اصیل امروز جهانی ندارد.

مینا احدی و ما کمونیستها همچون شیران  پرغرور با شمشیر حضرت علی  و خورشید تابان مقدس همچون فرشته مقدس میترا در حال فعالیت و مبارزه نیستیم که آن را پرچم خود  بدانیم  و آن را به جهانیان نشان دهیم.

حقوق کارگران و  و زنان و کودکان  و آزادیخواهان را نمیتوان با اشیا و کوه و شیر و خورشید  جایگزین نمود. حقوقی که ما برای بشریت میخواهیم جهان شمول و متعلق به تمام بشریت است  و نیازی به استفاده های نمادین  خیالی و قومی هم نیست …

خانم افشار اشاره نمیکنند که شیر و خورشید   چگونه میتواند  نمادی از  حقوق انسان باشد در حالی که تنها هویت یک کشور است و دیگران از آن محروم هستند و به محض استفاده از این نمادها مثلا توسط ترکها و یا  عربها فورا  با مخالفت ایرانیان  و فحش به ناموس  و  فرهنگ مواجه میشوند. مگر قرار نبود ازادی  را برای جهانیان بخواهیم؟ ادعای  اینکه  حقوق بشر را باید از مزدک و مانی  یاد گرفت و نیازی به  استفاده از  خارجیها نیست جز این است که بگوییم   هنگامه افشار   حقوق بشر را مترادف ناسیونالیسم ایرانی گرفته است؟ ویا  حقوق زن را مترادف میتراییسم گرفته است؟ اینکه میتراییسم مورد علاقه ایشان در کدام سند  و مدرکی  به دفاع از زن پرداخته مشخص نیست  ولی به همان اندازه  بی حرمتی به حقوق زنان  و دست دوم  حساب کردن زن در دوره امپراتوری  ایران  نیز پوشیده نیست. کافی است  تنها به چند تعداد زنان پادشاهان  اشاره کنیم  و  یا دنباله روی  زنان از مردان اشاره کنیم. مساله این است که از منظر  هنگامه افشار  تنها  حقوق بشر و دفاع از زن و انسان  از میترا اغاز میشود  و با همان نیز مسجم میشود.

هنگامه افشار که مدعی است  مکاتب آزدیخواهی ابتدا در ایران بوده و نیاز نیست  به مکاتب دیگر خارجی دست بیندازیم  متوجه نشده که  وجود  هاله های نور  و مکاتب الهی نمایانگر ازادی  خواهی  وصلح طلبی نیست. انچه امروز سبب شده ما خود را کمونیست بدانیم   فارسی نبودن  مارکس و یا  این مسایل نیست. ما برای این خودمان را کمونیست میدانیم چون  تنها در جامعه سوسیالیستی و بی طبقه است که انسانها به حقوق خود میرسند. اگر هنگامه افشار توانست   نشانه ای از یک زندگی بهتر  و  انسانی  را در مکاتب  مانی و مزدک و یا هر ناسیونالیسم دیگری جستجو کند لطفا ان را به مانشان دهد. ولی  تجربه نشان داده که ناسیونالیسم ایرانی، مثل بقیه ناسیونالیسم ها، برایش جان انسانها  در کمترین درجه اهمیت قرار دارد.

چرا راه دور برویم. در همین  دعواهای اخیر درباره  پرچم شیر و خورشید که بین تلویزیونهای لس انجلسی و صدای امریکا به وجود آمد هیچ اشاره ای به انسان و فرد و حقوق انسانها  نبود بلکه تنها مفاهیمی چون ناموس و خون  و هویت  ملی  به میان کشیده شد. آنگاه چگونه میتواند  حقوق   دفاع از ازادی و  بشریت را با ناموس و خون ملی تاخت بزنیم؟ به نظرم   تصویر واقعی  که ناسیونالیسم ایرانی  ارائه میکند را خود مارکس به تصویر کشده بود که گفته بود  ناسیونالیسم ایرانی از انسان به اشیا سرایت میکند. به راستی نیز  آینه تمام نمای این ناسوینالیسم است که  حتی آزادی  و دموکراسی رابا مقدسات خود گره میزند و انسان را به درجات  خاک واشیا  و حیوان میبرد.

 خارج از مقاله:مقاله سعید  تحت عنوان

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:30  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  |