مطلب را به بالاترین بفرستید:
کامران مزین
حرف اول نوروزی :اتش بازی توده هاسال ۱۳۸۶
چهارشنبه سوری اخر سال امسال باپیروزی یک روزه توده ها به پایان رسید.جمهوری اسلامی و سیمای وحشتش نتوانستند جلوی این حادثه خللی ایجاد کند و خود را هراسناک ساعتشان را برای پایان روز تنظیم کردند.چیزی که در این روز خیلی واضح است هیجان و و شور حادثه طلبی در میان جوانان است.توده ها به طور کل علاقه دارند که جلوی قانون سرکوب بایستندوبه نظرم ازچنین فرصتهای گرانبهایی به بهترین نحو استفاده میکنند.گذاشتن ترقه زیر پای پلیس و بسیجی کار راحتی نیست اما به قول خودشان به هیجانش می ارزد.از منظر توده ها هیجان با عصبانی کردن بسیجیها شکل میگیرد.لحظه باشکوهی است وقتی امام جمعه شهر خواستار صراط مستقیم جوانان در شهر بشود.چهارشنبه سوری نماد کامل اجتماعی شدن جامعه ایرانی است ..سنتی همیشگی که البته هیچ رگه ای از سنتهای گذشته در ان در بین برگزار کنندگان ان نمانده است.چهارشنبه سوری امروزه نمایش مدرنی در جشن سنتی باستانی است.من حاضرم از ان دفاع بنمایم.من هیچ اخوتی با فرهنگ ملی ایران ندارم اما با نمایش مدرنیسم در عاشورا و چهارشنبه سوری کاملا موافقم.مثل امین قضایی معتقد نیستم که خشم فرو خورده مردم ایران اینجا تنها در این روز به وجود میاید و بقیه روزها ساکت است.به نظرم این خشمی و اعتراضی که در این روز میشود از انجا در اولویت داردکه در این روز خشم توده ها انقدر گسترده است که میتواند رژیم سرکوب را بلرزاند.این فرق این روز با خشمهای دیگر توده ها در روزهای دیگر است.
حرف دوم نوروزی:و خود نوروز
جامعه ایرانی جامعه ای است با فرهنگ و ازادیخواه به نظرم روشنفکرانی که خودشان مرتجع هستند علت ارتجاعی بودن خودشان را با جامعه ایران تاخت میزنند.سفرهای نوروزی و و خوش لباسی و نو نوار شدن به سبک مد روز و برگزاری عروسی و پارتی و و ... با سبک و سیاق غرب از نمونه های رایج این جامعه در نوروز است.چطور میتوان از اینها چشم پوشی کرد. ما کمونیستها درست است که به فرهنگ تحمیلی حاکمیت بورژوازی هیچ وقعی نمیگذاریم اما فرهنگ خودمان را در عقب گرد کامل همان نیز نیز نمیبینم.این طور نیست که وقتی همه در حال شادی باشند ما لباس سیاه بپوشانیم و با اعلام بیزاری وتنفر از عالم و ادم به جای انکه به جامعه برگردیم حتی از خانواده نیز منزوی بگردیم.ما اجتماعی ترین و شاد ترین ادمها هستیم.کسی که خود را کمونیست میداندخانه عنکبوتی جایش نیست.ما برای این نیستیم که ببینیم چه چیزی کهنه است ان را به دور بریزیم.ما نمیتوانیم شادی مردم جهان در لحظه تحویل سال را با مورد تنفر قرار بدهیم.نوروز ایرانی و سال نوی مسیحی با همه سنتهای پوچی که به مرور زمان مورد نقد قرار گرفت و دیگر امروز وجود ندارند از همین دستها هستند که با مد روز سال کهنه شان تغییر میکند.انها برای همین ان را جشن میگرند.حتی من حاضرم قداست بعضی رفتارها را نیز تایید کنم.وقتی پاپا نوئل به بچه ها هدیه میدهد نمیتوان ان را مورد تنفر قرار داد.عیدی دادن به بچه ها نیز در همین دسته قرار دارد.قداستی که به کودکان سود برساند مورد ستایش است
حرف سوم نوروزی :عیدی تقدیم به رفقای در بند
عید امسال را در حالی میگذارنیم که بهروز کریمی زاده و وپیمان پیران و چند جوان دیگر در زندان منتظر حمایتهای دیگران هستند.گاهی که نسبت به سرنوشت انها فکر میکنم و حتی اخباری که از انها میشنوم حس توام با حسادت و تنفر در من شکل میگیرد.اعتراف میکنم که نسبت به انها کمی احساس حسادت میکنم.شجاعت چیزی نیست که نتوان از ان به راحتی گذشت.به نظرم باید کمی فشارها را بیشتر کرد و بتوانیم هرچه سریعتر از طریق مجامع بین المللی زمینه ازادی انها را فراهم بیاوریم.مساله دیگر که به نظرم میرسد بگویم این است که خطر پایان عمر سیاسی این دانشجویان به گوش میرسد و گویی خود هم به ان اذعان دارند.ان چه در سال ۸۷ باید مد نظر داشته باشیم لزوم بردن خط کمونیزم کارگری در میان طیف دانشگاهی با قدرت بیشتر و همچنین کمک به شروع مجدد کار رفقای از زندان برگشته با همان قدرت و صلابت است.لزوم مرز بندی با بعضی تفکرات راست اندیشانه در میان دانشجویان چپ کار همراه با نظم و و عدم دنباله روی از تکرویها و رفتارهای غیر مسولانه و بعضا ماجراجویانه جریانات محفلی در دستور کار چپ دانشگاهی باید قرار بگیرد.
در پایان عید را به همه تبریک میگویم.امید وارم سیاوش عزیز از بیماری رهایی یابد و سعید و الیا و کیان بتوانند از کشور ترکیه به مکانی امن بروندالبته اگر انقلاب شعله ور نشود.نوید هم امیدوارم بتواند شری خانم را در حزب دوباره بیاورد و مردسالاری در حزب کمونیستی را هم ثابت کند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:42  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:

هشت مارس را به همه ازادیخواهان جهان تبریک میگوییم.به دنبال این مناسبت بزرگ مطالب و بیانیه هایی را از جانب رفقای سجک و حزب کمونیست کارگری برایتان در نظر گرفتیم که توجهتان را به خواندن ان جلب میکنیم
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:6  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
جوانان کمونیست 280
فمینیسم دوم خرداد ؟!
نقدی بر مقاله نوشین احمدی خراسانی
مصطفی صابر
خانم نوشین احمدی خراسانی اخیرا (شنبه قبل، 30 دسامبر 2006) مقاله ای در سایت "کمپین یک میلیون امضاء" چاپ کردند که توجه مرا جلب کرد. علتش این بود که اولا یکی از دوستان قدیمی نشریه نظر مرا در مورد کمپین فوق پرسیده بود و تیتر مقاله نوشین احمدی (که در این شماره چاپ شده) این است: «دوسال زندگی مشترک در کمپین: با حفظ "حق طلاق"». خب پس خانم احمدی هم با کمپین است و هم "حق طلاق" را برای خود و به احتمال بیشتر برای دیگران محفوظ میدارد! این به نظرم جالب آمد. فکر کردم منبع جالبی باشد تا ضمن بررسی آن شناخت بهتری از کمپین یک میلیون و طبعا نقد آن بدست بیاورم. علت دیگرش این بود که هیچوقت این شانس را نداشتم که مقاله ای از نوشین احمدی را با حوصله و دقت بخوانم و این بار بالاخره این شانس را بدست آوردم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:52  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مظفر محمدی اخیرا مطلبی نوشته است با عنوان سخنی با فعالین و مبارزان رهایی زن . وی در این نوشته٬ در مورد ضرورت همه با هم بودن و یا اتحاد گرایشات مختلف در جنبش زنان حرف زده و از فعالین این جنبش خواسته است که بقول ایشان رقابت و تنگ نظری را کنار گذاشته و طبق رهنمودهای ایشان به اتحاد برسند. ایشان در نوشته خود با اشاره به زن ستیزی لجام گسیخته جمهوری اسلامی معتقد است که فمینیست و دوم خردادی و لیبرال و چپ و راست جنبش زنان همگي براي يک هدف فعاليت ميکنند و چون همه زنان از کارگر و فقير و غني تا نماينده مجلس و خواهر زينب قربانيان سيستم هستند٬ بنا بر اين بین گرایشات مختلف این عرصه میتوان وحدت ایجاد کرد و باید جلوی بحثها و یا انتقاد و سرزنش ها را گرفت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 15:25  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بی حجاب: 8 مارس در راه است و امسال حزب کمونیست کارگری با شعار نه به آپارتاید جنسی و تلاش برای منزوی کردن جمهوری اسلامی بعنوان رژیم آپارتاید جنسی به استقبال 8 مارس می رود؟ چرا آپارتاید جنسی؟ و چه چیزی جمهوری اسلامی را رژیم آپارتاید جنسی می کند؟
حمید تقوائی: به نظر من این را تمام مردم ایران و بخصوص زنان در ایران کاملا حس میکنند و کاملا برایشان روشن است که منظور ما از آپاتاید جنسی چی هست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:51  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:47  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:42  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:40  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:34  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:32  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
الیا تابش
فرهنگ خودمان ، رسوم خودمان ، ........خودمان!!!؟
این کلمات را شاید در موارد متعدد از انسانهای متفاوت بشنویم . اگر کلیت فرهنگ بر جامعه را به هرمی تشبیه کنیم ، انسانهای عادی جامعه که تحت تاثیر هر روزه تبلیغات حکومتها و متفکرین متعلق به این طرز فکر و منشها هستند در قاعده این منشور قرار دارند و دولتها ، تئوریسن ها، متفکرین و .. در راس منشور که چنین طرز تفکراتی ازاین قسمت یعنی سر این هرم آغاز میشوند و به صورت شاخه های متعدد و وسیع تر و پخش تر به بطن جامعه کشیده میشوند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:28  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
نوید مینایی
سیاوش در نامه ایی که درشماره 333 همین نشریه چاپ شد سولاتی را مطرح کرد، با پوزش از سیاوش عزیز که این همه مدت سوالاتی که فرستاده بود پاسخ داده نشد. در واقع سیاوش همانطور که از نامه اش برمی آید نامه را برای مصطفی فرستاده و خواسته که درباره این مسائل در تلویزیون کانال جدید بیشتر صحبت بشود. اما مصطفی هفته قبل توضیح داد که خیلی سرش شلوغ است و تصمیم گرفتیم من در باره این سوالات نظرم را بنویسم و به خاطر اینکه به 8 مارس نزدیک می شویم نکاتی را در مورد آپارتاید جنسی بگوییم و این نوشته از حالت جواب به نامه دربیاید و یه صورت مستقل در نشریه بیاید. اما به تمام سوالات نامه سیاوش مختصرا میپردازم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:19  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سعید ولد بیگی
یکصد سال پس از 8 مارس میگذرد و ما همچنان در حال توضیح روابط کار و سرمایه در بخش جنبش زنان هستیم.امری که ضرورت آن هر لحظه بیشتر و نیازمند فراروی از تعاریف محدود رفرمیستی است .چندی است که فعالیت دانشجویان و فعالین چپ و سوسیالیست در ایران نفس همه را در سینه حبس کرده تا تحرکات خسته کننده و پر حرفی چون کمپین یک میلیون امضا را به حاشیه کشاند.حضور پر رنگ زنان در اعتراضات چپ ایران خود نشانگر بعد قوی تعریف رهائی زنان از جانب اردوگاه چپ است.یکی از فاکتورهای مهمی که روز دانشجوی طیف چپ را با دفتر تحکیم و لیبرالها متفاوت کرده بود. از این رو در مقاله زیر مطالب گردآوری وجمع بندی میکنم تا بار دیگر در آستانه 8 مارس وظایف خود را تعریف و باز بینی کنیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:12  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
کامران مزین
جنبش رفرمیستی و میانه رو هیچگاهه توانایی و خواستی برای ابراز نقش در جامعه و کسب قدرت اصلی سیاسی نداشته است و همیشه به گروه فشار بودن قناعت کرده است..چون نمیتواند در این پروسه از مقولاتی چون حضور مردم بهره جوید و این حضور مردمی را تحت عنوان نظراتی چون انقلاب و عدم خشونت نقد میکند و به جای ان در نظر دارد که خود را بر مردم تحمیل کند و خود همیشه جای مردم سخن بپراند.همین عامل سبب میشود هیچگاه نتواند به خواستهای خود ان گونه که در ابتدا میگوید جامه عمل بپوشاند و بارها مجبور به تغییر گفتار و رفتار خود در سیاست و جامعه شده است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:3  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
توضیح:این مطلب را رفیق گرامی بابک یزدی نگارش نموده که خدمت شما ارائه میشودتا واقعیاتی از زندگی کوبا در دوران فیدل کاسترو را متوجه شویم(رفقای سجک)
قسمت اول مطالبى راکه در اين نوشته مىخوانيد فقط برداشتها، تحقيقات، مطالعات و نظرات شخصى من در اين يک هفته ديدار از کوباست، و راقم هيچ گونه ادعايى بيشتر ندارد. تنها بايد متذکر شوم که به تصور غلط بعضىها کوبا را با کشورهاى جهان اول مقايسه کردن اشتباه محظ است و اگر مقايسهاى است آن را بايد با کشورهايى مانند مکزيک، شيلى، کلمبيا، هائيتى، آرژانتين، و .... مقايسه کرد با وجود اينکه در خيلى موارد از جمله نداشتن بُىسواد، نداشتن بىخانه Homeless ، نداشتن بيکار ، تحصيل رايگان و اجبارى، امکانات بالاى پزشکى، سن متوسط بالا و آمار مرگ ومير پايين از تمام کشورهاى جهان اول نيز بسيار جلوتر است
با بک یزدی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:27  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سعید ولدبیگی-رامون رایپول
بخش اول
با سپاس فراوان از رفیق عزیزم رامون رایپول در دانشگاه هاوانا که من را در این نوشته کمک میکند.وی دانشجوی دانشگاه هاوانا و دبیر اتحادیه دانشجویان کوبا است.
****
در هنگامه ای که فضای اعتراضی ایران تحت تاثیر پیشروی سوسیالیسم سرخ و سرخ تر میشود .زرد پوشان لیبرال، قافیه باخته، خود را سکاندار کشتی بی سرنشینی میبینند که هر از گاهی برای نجات خود باید دست به دامان سوسیالیسم وانترناسیونال کارگری شود.اگر یادمان باشد چندی قبل از روز دانشجو زمانی که همه دانشجویان چپ آزاد بودند، طیف لبیرال و دفتر تحکیم وحدت با تمام قوا به دانشجویان سوسیالیست دانشگاه تاختند و بحثی کاملا امنیتی و از پیش برنامه ریزی شده با موضوعیت پلاکاردهای سرخ و لزوم رعایت اخلاق سیاسی مطرح کردند و خواهان مرزبندی در برگزاری مراسم شدند.در این بین تعریف سفارش شده اخلاق سیاسی از جانب نوابغی همچون عربشاهی و اسماعیلی بسیار جالب و یکی از اسناد طلانی در کارنامه مدعیان دموکراسی و آزادی در ایران است.در سرزمین دموکراسی ،سیاست طبقه حاکم، اخلاق تعریف میکند و عدول از آن گرفتاریهای زیادی در پی دارد.اما شاید برای خواننده عزیز این سوال پیش بیاید که این بحث قدیمی چه لزوی دارد که امروز مطرح شود؟ ... لجن پراکنی های برخی از لیبرالهای محترم در باب سوسیالیسم ،لنین،چه گوارا و وضعیت کارگران در کوبا و کشورهای دیگر که داعیه سوسیالیسم داشته و دارند برآنم کرد تا مطالبی را به این عزیزان گوشزد کنم.هرچند میدانیم که این اخلاقیستهای لیبرال خود را به خوا ب زده و همانند برادر سعید قاسمی نژاد قصد بیدار شدن ندارند.اگر فرصت کردید و سری به وبسایت خبرنامه امیرکبیر (تنها سنگر دفتر تحکیم و دست راست بی بی سی وصدای آمریکا و ...) زدید با مطلبی با عنوان( کاسترو؛ از سوسیالیسم تا پادشاهی، سعید قاسمی نژاد ) برخورد خواهید کرد،مطلبی بسیارانسانی، سیاسی،منصفانه و پر از اخلاق سیاسی!. از آنجائی که سعید قاسمی جوجه دم پر این قضیه است فقط به چند تذکر اساسی به ایشان اکتفا میکنم و سراغ سرور و سالار ایشان نهاد مقام معظم بی بی سی میروم تا نگاهی هم به تقلای این خبرگزاری در جهت تخریب سوسیالیسم با نام (فيدل کاسترو و سوسياليسم کوبايی) داشته باشیم . در این بحث یکی از رفقای دانشجویم در کوبا با نام "رامون ریپول" دبیر اتحادیه دانشجویان کوبا نیز با اطلاعات دقیقی در این زمینه کمک میکند.قدر مسلم باید بحثی مفصل در پیش باشد از این رو این نوشته را در چند بخش و به تفکیک مینویسم.
اخلاق سیاسی لیبرال!<<<<
شاید این سخن را زیاد شنیده باشید اما لزوم تکرار آن احساس میشود که : آموزگاران اخلاق افرادی ریاکارند که ریا را به معصومیت تبدیل کرده اند و به دنبال به دست آوردن اعتبار نزد دیگران هستند. این همان عقل عملی کانت است که سعی می کنند اعمال خود را توجیه کنند و آنچه می کنند اثبات کنند( نیچه)..اما کمی ریز تر ،تعریف این اخلاق در بعد سیاسی ،اسم رمز شناسائی برخورد و سرکوب فعالین چپ در دانشگاه شد.اخلاق سیاسی مدلی از تحرک را به میان میاورد که مطلوب خاطب و به ضرر مخاطب باشد.امری که به راحتی نیروهای سرکوبگر را یاری داد تا وقفه ای را در کار جمبش چپ دانشجوئی ایجاد کند.به عبارتی رعایت اخلاق سیاسی از دید لیبرال های دانشگاه، یعنی گذراندن نیروهای سیاسی دانشگاه از صافی رادیکالیسم ودو قطبی جامعه، در جهت شناسائی وسرکوب نیروهای مادی طبقه کارگر که به شکلی تعرضی ،متحد و سراسری با ظریفترین شکل در دانشگاه نمود پیدا کرده اند.نباید به راحتی از کنار چنین اقداماتی گذشت. این تلاش سابقه دارد، چه به شکل جنگ سردی و چه با بستن قراردادهای کثیف بین المللی؛چه با تروروسرکوب، چه با تبلیغات ضد کمونیستی ... این شیوه برخورد،تاریخ دارد و منشا طبقاتی دارد.سرمایه داری چندین دهه تلاش کرده است که پایگاههای سوسیالیستی و مردمی را شناسائی،متفرق و نابود کند،.این تلاش علی رغم فروپاشی دیوار برلین ،از بین رفتن پایگاه سوسیالیستی شوروی و کشاندن چین به مافیای سرمایه داری همچنان ادامه دارد. این تلاش ادامه دارد زیرا ضروروت تداوم و بقای خود را از مبارزات کارگران و نیروی زحمت کش میگیرد.
اخلاق به مثابه کالای سرمایه داری<<<<
یک مبارزه بی وقفه، بین کارگر و کارفرما بین دارا و ندار و بین طبقات اجتماع در حال توازن قوا و پیشروی است که دولتها سعی دارند آنرا بی اهمیت و غیر واقعی جلوه دهند.این امر نیاز به بحران ،برهم زدن آسایش و رفاه مردم دارد. نیاز به تفتیش عقاید ،محدود کردن آزادی و بنیاد گرائی دارد.اما تشویش افکار عموم وتبلیغات مسموم غرض دار برای کمرنگ کردن این مبارزه نیاز به کالائی دارد که به مردم فروخته شود.اینجاست که مفاهیمی همچون دموکراسی،پارلمان ،مذهب،اخلاق و... به بازار میآیند.همگی این مفاهیم از سوی دولت یا به قول لنین وراج خانه هائی به نام مجلس به مردم فروخته میشوند.هیچ یک از این مفاهیم محصول اندیشه و خواست طبقه کارگر در جهت تامین رفاه و آسایش اکثریت نیست، بلکه نتیجه تدبیر انگلهای سرمایه دار برای استیلای نا برابری در همه زمینه هاست. این بحث نمیخواهد مذهب،اخلاق و ... را در مقابل انسانیت،آزادی و ... قرار دهد بلکه اشاره به ضرورت و فلسفه وجودی این پدیده ها دارد.همگی اینها دلایلی روشن برای وجود آزادی خواهی،برابری طلبی وسایر خواستهای زنده و متحرک انسانی همچون سکولاریسم است که مدام از جانب سرمایه داری کتمان میشوند.گردن نهادن به چنین خواستهائی گریز ناپذیر وحتمی است ،کافی است این مطالبات انسانی را در مقابل ارتش ،دولت،فدرالیسم،پارلمان،مذهب و ... قرار دهیم ،خواهیم دید که نیروی انسانی بسیار قوای پتانسیل این پیروزی را تامین میکنند ؛ اما چه زمانی؟.این خواستها زمانی متحقق میشوند که اولا دولت دیگر قادر به اداره امورجامعه نباشد دوما اکثریت توده ها دیگر نظم کنونی را تحمل نکنند و بالاخره موقعیت تاریخی این تقابل تضادها ایجاد شده باشد.الان که نظم موجود چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی قادر به اداره امور و یا بهتر بگوئیم دیگر قادر به حفظ بردگی به شیوه مدرن نیست و از سوی دیگر ،مردم نیز این ستم آشکار طبقاتی را تحمل نمیکنند ،تمامیت سرمایه داری و لیبرالیسم وابسته اش به فکر آن هستند که در موقعیت بحرانی موجود، با وارونه نشان دان واقعیات و تحمیق توده ها سرنگونی خود را به تاخیر بیانندازند.
داستان برادر قاسمی نژاد<<<<
اما برسیم به موضوع اشاره شده در بالا و برادر سعید قاسمی که البته به یاد دارم سابقا توسط مهدی گرایلو در مطلبی با عنوان(اکتبر:تجربه ی تغییر جهان) تفهیم شده اند،اما از آنجائی که اشاره کردم ایشان در خواب خود خواسته ای تشریف دارند مجددا به ایشان یاد آوری میکنم که سوسیالیسم نظامی است که تا کنون در هیچ جای جهان مستقر نشده است؛ با گلوله و یا با جا زدن سرمایه داری به جای آن ساقطش کرده اند.سوسیالیسم نظامی است مبتنی براصول زیر بنائی روابط تولید که مشخصا قابل شناسائی و تمیز دادن از سوی هر انسان با شعوری است.اما ایشان اصرار دارد شعور ناقص خود را هر از چند گاهی به رخ بکشد تا همانطور که گفتم با به آتش کشیدن سوسیالیسم خود را وارد معرکه کرده ،از قافله عقب نماند.ایشان در اوج رعایت اخلاق سیاسی و کلاس مخصوص لیرالهای حجاریانی میفرمایند: پیدایش حکومت کاسترو ناشی از اشتباه جهان آزاد است.نیم قرن است که مردم کوبا در رنجند. کاسترو کوبا را به فاحشه خانه ثروتمندان تبدیل کرده است ، مخالفین را سرکوب می کند، حقوق اولیه مردم را نقض می کند، مردم کوبا حتی آزادی مسافرت نیز ندارند، روزنامه مخالفی در کوبا منتشر نمی شود ، حزب مخالفی در کوبا وجود ندارد، امیدی به زندگی بهتر در کوبا نیست.ارمغان سوسیالیسم برای کوبا فقر ، بدبختی و دیکتاتوری بوده است.
فصد ندارم کلمه به کلمه این نوشته را نقد کنم چون از ادبیات و لحن گفتار این نوشته ،کینه و تعفن نویسنده که ناشی از جهت گیری مادی در تولید چنین اندیشه ایست کاملا واضح و آشکار است.به نظر ایشان پیذایش کوبا محصول یک دنیای آزاد است.واقعا نمیدانم چند نفر در حال حاضر اعتقاد دارند که دنیا آزاد است؟ واقعا چند نفر این همه جنایت ،این همه فقر و تبعیض و توحش موجود در این دنیای آزاد را نمیبینند؟ وقتی با رامون در مورد این لیبرال علامه دهر حرف میزدم باور نمیکرد که چنین شخصی وجود داشته باشد ،تا اینکه مجبور شدم عکس این اعلیحضرت را برایش ارسال کنم.واقعا وجود چنین پدیده هائی شگفت انگیز است.اما جمله بعدی امیدوار کننده است جائی که اشاره میکند مردم کوبا نیم قرن است که در رنجند...بله مردم کوبا از همان زمانی تحت فشار بودند که توسط آمریکا در اکتبر 1962 و در زمان خروشچف در بحران موشکی قرار گرفت و دنیا با خطر تصادم دو ابر قدرت جهانی و جنگ هسته ای روبرو شد .از همان زمانی تحت فشار بودند که کشتیهای کوبا به دلیل عدم اجازه بارگیری در سواحل آمریکا نمیتوانستند غدا و امکانات مردم را تامین کنندو از همان زمانی که آمریکا ،تحریمهای اقتصادی،بهداشتی و اجتماعی را علیه مردم کوبا به اجرا گذاشت.مگر نه اینکه انقلاب نماد یک حرکت و خواست جمعی است؟ شما که مدعی دنیای آزاد هستید پاسخ دهید چگونه میشود از روز اول یک انقلاب؛ آنهم انقلاب کوبا با آن همه دلاوری وایستادگی..،.با آن مخالف بود و خواست یک ملت را تحریم کرد؟انقلاب کوبا از فلب مردم بیرون آمد از مبارزانی همچون "سسپدس"،"آگرامونته"،"ماکسیمو گومز"،"ماسئو" و...این لیبرال چیزفهم از درگیری با پادگان و کشته شدن نیمی از رفقای فیذل میگوید بدون آنکه هرگز نامی از"خوزه آنتونیو اچه وریا" شنیده باشد،بدون آنکه بداند "فرانک پایس" که بود؟...این لیبرال با شعور نمیداند که قصب شهری با 170.000 جمعیت در جنوب شرقی کوبا با نام گوانتانامو و ایجاد مخوف ترین زندانهاو پایگاه های نظامی در آن و دائمی کردن استقرار در این شهر از نوادر و شگفتیهای استیلای لیبرالیسم در عصر دنیای آزاد است.جالب بود وقتی در1981 سرتاسر کوبا مورد حمله "جنگ میکروبی" یا اصطلاحا تب استخوان شکن قرار گرفت ،اما حتی یک نمونه این بیماری در گوانتانامو گزارش نشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
وبلاگ پدر خوانده سعیدقاسمی نژاد نیمه هک و برادربسیجی لیبرال البرز زاهدی تمام هک شد.خدا به داد هکر ناشی برسد.وبلاگ رشید" ماندگار" بماند.
گفته میشود در اخرین دقایق پدر خوانده مقاله ای در باب استعفای فیدل کاسترو نوشته و در حالی که احتمالا کوبا را با شهر رمان"طاعون "اشتباهی گرفته بود کوبا را مظهر عقب ماندگی و بی سوادی و و دیکتاتوری و مصیت و فقر و فحشا(رواندا و اتیوپی هم اینچنین تفسیر نمیشوند)دانسته و بسیار ناراحت بوده که چرا کاسترو را مثل چه گوارا تیر باران ننمودند و او را نکشته اند تا به جهنم واصل شود(همان جهنمی که کفار میروند.اوهوم).
برای اینکه که وبلاگ ایشان هک شده خودم حاضرم تمام مطلب ایشان را در وبلاگم بگذارم ..پس برای خواندن این مطلب هرچه سریعتر به ما مراجعه نمایید.فقط مراقب سر درد شما نیستم.ضمنا از دولت امریکا که با وجود دهها جنگ و کودتا و فرمان ترور ازسوی پدر خوانده مورد شماتت قرار گرفته میخواهم که در هنگامه بعدی در تربیت تروریست و کودتا چیان خود بهتر عمل کنندتا این چنین بدهکار ایشان نباشند(کامران مزین)
سعید قاسمی نژاد
فیدل کاسترو دیکتاتور کوبا پس از 50 سال حکومت اعلام کرده است که برای بار دیگر کاندید نخواهد شد. کاسترو در حالی 5 دهه بر ملتش حکم رانده است که کشور همسایه، ایالات متحده آمریکا، در این مدت 9 رئیس جمهور به خود دیده است. ارمغان سوسیالیسم و کاسترو برای مردم کوبا دیکتاتوری ، فقر ، عقب ماندگی و حکومت خانوادگی بوده است. کاسترو همچون بسیاری دیگر از سوسیالیستها از خانواده ای ثروتمند آمد.پدر "فيدل" با سرمايه گذاري در خط آهن کوبا به کار نقل و انتقال شکر مشغول شد و از وضعيت مالي بسيار خوبي برخوردار بود از این رو فیدل همچون دیگر دایه های پرولتاریا هرگز به کارگران اعتماد نکرد تا آنها خود در اداره کشور سهیم شوند.فیدل پند لنین را آنجا که می گوید «... میدانیم آن دسته از کارگرانی که با دهقانان تماس دارند اغلب در معرض این خطرند که به دام شعارهای غیر پرولتاریایی بیفتند. چند نفر از کارگران درگیر کار حکومت در شوروی شدهاند؟ شمار آنها بیشک بیش از چند هزار در سرتاسر روسیه نیست. اگر مثلاً بگوییم که از آن پس کاندیدها و مدیران را به جای حزب اتحادیهها معرفی خواهند کرد، شاید این کار بسیار دمکراتیک به نظر بیاید و چه بسا که حتی چند رایی هم برای ما به همراه بیاورد. اما برای دیکتاتوری پرولتاریا مهلک خواهد بود.»(سخنرانی در کنگرۀ معدنچیان 23 ژانویه 1921) به گوش جان نیوشیده است و درطول حکومتش برای لحظه ای نیز دچار وهم شریک کردن پرولتاریا در حکومت نشده است و از آنجا که جز خود کس دیگری را برای اداره امور صالح نمی داند اینک 50 سال است که با زور سرنیزه به همراه خانواده و رفقایش بر کوبا حکومت می کند. کاسترو اما نیم قرن حکومت خود را نیز برای بلوغ پرولتاریا در کوبا کافی نمی داند و اینک حکومت را به برادرش رائول می سپارد تا همچون رفقای سوسیالیستش در کره شمالی سلسله پادشاهی سوسیالیستی کاستروها را در کوبا تثبیت کند.
نسبت زندانیان سیاسی به جمعیت کشور در حکومت کاسترو،کوبا را در جهان در صدر جدول نشانده است.کاسترو البته حق دارد که اینگونه مخالفین را سرکوب کند او خوب می داند مخالف سیاسی را نباید به این راحتیها رها کرد؛ چرا که اگر او پس از تلاش برای کودتا توسط باتیستا عفو نشده بود اینک کوبا مصیبت نیم قرن دیکتاتوری او را تحمل نمی کرد.در 1953 کاسترو با همراهی 160 تن به پادگان نظامي در شهر سانتياگو (دومين پادگان نظامي کوبا) حمله کرد. پادگان مقاومت سختي کرد و نيمي از مردان او کشته شدند و خود او نيز دستگير و محاکمه شد. در مدت دادگاه این دجال سوسیالیست اصرار داشت ثابت کند که براي کمک به برقراري دموکراسي چنين اقدامي کرده وی مجرم شناخته شد و به 15 سال زندان محکوم گشت. دو سال بعد، باتيستا دستور عفو عمومي داد و زندانيان سياسي از جمله کاسترو آزاد شدند.کاسترو درسهایش را بسیار خوب آموخته است تمامی احزاب را نابود و تمامی صداهای مخالف را خفه کرده است.او از لنین آموخته است که «پیشتر گفته بودیم که اگر روی کار بیاییم، روزنامههای بورژوایی را تعطیل خواهیم کرد. اگر وجود چنین روزنامههایی را تحمل کنیم دیگر سوسیایست نیستیم.»(سخنرانی در هیئت اجرائیه کمیته مرکزی، 17 نوامبر 1917) بنابراین یک روزنامه مخالف نیز در کوبا منتشر نمی شود. پیدایش حکومت کاسترو ناشی از اشتباه جهان آزاد است.نیم قرن است که مردم کوبا در رنجند. کاسترو کوبا را به فاحشه خانه ثروتمندان تبدیل کرده است ، مخالفین را سرکوب می کند، حقوق اولیه مردم را نقض می کند، مردم کوبا حتی آزادی مسافرت نیز ندارند، روزنامه مخالفی در کوبا منتشر نمی شود ، حزب مخالفی در کوبا وجود ندارد، امیدی به زندگی بهتر در کوبا نیست.ارمغان سوسیالیسم برای کوبا فقر ، بدبختی و دیکتاتوری بوده است.
جهان آزاد به مردم کوبا بدهکار است. اگر جهان آزاد هوشیار بود کاسترو نیز می بایست به همان جهنمی می رفت که رفیق ماجراجویش چه گوارا رفت. تا شوروی بود جهان آزاد برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت بهانه لازم را داشت اینک شوروی نیست و حکومت کاسترو یکی از آخرین نمادهای باقیمانده از آن امپراطوری شیطانیست . کاسترو اینک وارث جنایتکارانی چون لنین ، استالین ومائوست و بالاتر از جلاد حاکم بر کره شمالی، نشان دارترین و عالیرتبه ترین سردار بربریت سوسیالیستی محسوب می شود .جهان آزاد سرنگون کردن کاسترو را به خاطر نقض مکرر و سازمان یافته حقوق بشر در کوبا به مردم کوبا و به تمامی آزادیخواهان جهان بدهکار است.ایکاش کاسترو در رختخوابش نمیرد ، ایکاش او نیز همچون صدام در دادگاهی علنی و عادلانه و قانونی،آنچه از مردم کوبا دریغ می دارد ، پیش چشم مردم کوبا و جهان به خاطر جنایتهایش محاکمه شود و کیفر ببیند. مردم کوبا به استمرار بربریت سوسیالیستی ـ موروثی کاستروها احتیاج ندارند مردم کوبا به آزادی ، دموکراسی و ارتباط با جهان آزاد نیاز دارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:52  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:

کامران مزین
حاج خانم نوشین احمدی خراسانی در حال بر هم زدن اش نذری
به دنبال استقبال توده ای از اش نذری مادر جلوه جواهری و قبولی طاعات و عبادات فعالین توده ای کمپین یک میلیون امضا از سوی مردم غیر مدرن و سنتی , فعالین این کمپین در همان روز به این نتیجه رسیدند که همه این امضا جمع کردنها و بدو بدو کردنها در کوچه و خیابان کاری عبث و بیهوده و نخبه گرایانه بود.بلکه برای ارتباط با مردم بهترین کار همین اش نذری دادن و به نتیجه رسیدن اقدامات و فعالیتهای انها با تاییدامام زاده و حضرت زهرا بود.به طوری که به نتیجه گیری مستدل وواقعی مادر جلوه جواهری که در همان روز تئوریسن جدید این کمپین نیزشدرسیدندکه باید به خواست دل خودتان توجه کنید.
هرچه به دادگاه و دادستانی مراجعه کردم به خواسته ام توجهی نشد حالا دست به دامن حضرت زهرا و ائمه شده ام و دعا می کنم زندانیانی که بی گناه ه دربند شده اند هرچه زودتر آزاد شوند."
او می گوید:"همیشه از این راه جواب گرفته ام و این بار هم با این نذر به حرف دلم و اعتقاداتم گوش داده ام و می دانم که جواب می
گیرم."
در راستای این امر و اش خوردن فعالین بسیاری از مسائل روشن شد .مشخص شدکه فعالین زنان نه تنها با مذهب مردم مشکل ندارند بلکه بر این باورند که بهترین کاری که میشود انجام داد بردن کمپین یک میلیون امضا به تایید حضرت رقیه و حضرت زهرا است.همان کاری که عوام را نیز خوشحال میکند.فرایند توده ای اش نذری خوری به قول اسیه امینی این حرف را نیز به اثبات رسانید:
بسیاری مدعی اند که جنبش زنان ایران نخبه گرا و متعلق به طبقه الیت است اما همین مراسم نشان می دهد که ما نه سر عناد با آیین های مذهبی داریم و نه در پی یافتن جایی در میان الیت."
از انجا که هیچ چیز جز اش نذری دادن نمیتوانست فرهنگ روشنفکران را با مردم عامی و بی سواد و سنتی مرتبط کند از انسوفعالین این کمپین تصمیم بر ان گرفتند که این اقدام را در اینده به حیطه عمومی بکشانند تا به قول نوشین احمدی خراسانی سلاحی در مبارزه با زنان باشند.هرچند فعلا این امربه قول منصوره شجاعی مجری مراسم اش نذری در توان انها نیست
:"دلمان می خواست مراسم جنبش زنان را در مکان های عمومی برگزار کنیم اما این عرصه خصوصی در توان مان است و ما عرصه عمومی را به عرصه های خصوصی مان کشانده ایم."
پیش بینی میشود در صورتی که به توان فعالین کمپین یک میلیون امضا باشد به زودی پروژه یک میلیون اش نذری در سراسر کشور در راستای ارتباط با فرهنگهای توده ای و همین طور تاییدات حضرت فاطمه زهرا انجام
شود.چون به قول اسیه امینی هم ایده ای زنانه است و به راحتی میتواند با مردم ارتباط جمع کند
، ایده امروزواقعا ایده زنانه ای است . این ایده(اش پزان) نشان می دهد که ما سر دشمنی با فرهنگ و رسوم و خواسته های عام نداریم
فعالین بعد از سخنان به این نتیجه رسیدند که خودرا برای
کمپین یک میلیون اش نذری اماده میکنند.لطفا به تمام اش پزان و تمام کسانیکه نذری دارندو تمام مادران مهربان و بی بی های قهار در امر اشپزی این خواست اصلی زن ایرانی که بتواند مستقلانه و در سطح عمومی اش بپزدرا مژده
دهید.اعلام کنید که این امر را اگر جمهوری اسلامی در راستای مخالفت با خواستهای اجتماعی زنان نتوانست به پیش ببرد و اگر جمهوری اسلامی مخالف اش پزی در سطح عمومی است فعالین یک میلیون اش نذری ان را انجام خواهند دادو اعلام خواهند کرد که وظیفه زن ایرانی یعنی اشپزی در سطع عمومی را به یک واقعیت تبدیل میکنند.تا شاید هرچه سریعتر بتوانند خودشان را با فرهنگ سنتی و اسلامی بیشتر وفق دهندو جمهوری اسلامی را به وظیفه خود اگاه نمایند.هرچند اول این فعالین قرار بود جمهوری اسلامی را مترقی نمایند. اما حال جمع به این نتیجه رسید که بهترین اقدام انطباق خواستها با فرهنگ مذهبی جامعه است
پس زنده باد یک میلیون اش نذری
تبصره:در ادامه مطلب فوقیک میلیون کاسه آش: فصل دیگری از مبارزات فمینیستی/ مهستی شاهرخی وهمچنین فمنيست پست مدرن يا شکمي !!از رزا روشن را بخوانید.
همچنین خانم نوشین احمدی خراسانی در تحلیلی ریشه ای !!! به جایگاه اش نذری در جامعه ایران!!!! و تئوری وسط قرار گرفتن بین سنت و مدرنیته را در مکتب جدید فمینیستی اش تحلیل نمودند که لازم به جواب است
هشت مارس نزدیک است .بهتر است مدتی درباره این روز بیشتر در چند روز دیگر سخن بگوییم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:35  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست
|