تبليغاتX
رفقای سجک

رفقای سجک

مدافعان جوان کمونیزم کارگری و دنیای بهتر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کامران مزین
 
شکی نیست که پیدایش جریانات مختلف  چپ دانشجوی در سراسردانشگاه های  کشور  بسیار مهم و  مثبت است که یک ضربه محکم به جمهوری اسلامی و جریانات راست اپوزیسیون  وارد کرد که با وجودسیاست ارعاب و وحشت و همچنینی ترساندن  جامعه و دانشگاه ها از کمونیستها  امروز  در همه جا  این جریان به عنوان یک نیروی واقعی و تاثیر گذار حضور دارد.این امر را به فال نیک مینگیرم  و معتقدم باید در بالنده نمودن و همچنینی  موازی کردن  این جریانات   مختلف  با یکدیگر  و   وسراسری کردن ان برای تشکیل  یک تشکل  دانشجویی  قوی و پرقدرت کوشا باشیم.البته تشکیل این گروهها  هم به دلیل نوپا بودن و  بی تجربگی  دچار نوسانات  گوناگونی است که در صورت عدم گوشزد نمودن ان  ممکن است  این  رفقا  در همان شروع  به جریانات  حاشیه ای و کم تاثیر در دانشگاه تبدیل نمود.لزوم مطالعه  و جدیت  وهمچنینی واقع بینی  از مهمترین کارهایی است که  چپ دانشگاهی به ان نیاز دارد.برای رسیدن به این امر به نظرم دو خطر جدی وجود دارد که که متاسفانه های رگه هایی از ان در بدنه چپ داشنگاهی هنوز وجود دارد.یکی  راست  روی   وچرخش به سوی جریانات راست و دیگری توهمات و خیال پردازیهای چریکی که تحت القائات چه گوارایی  سر باز کرده است..در همین دستگیری های  اخیر دانشجویی نیز این  گرایشات  خودشان را توجیه میکنند تا از قدرت  و صلابت کمونیسم بکاهدو انها را  به جریاناتی خیال پرداز یا دنباله روی   راست دموکراتیک  هدایت نماید..میبینیم که به بهانه خطر امنیتی  یا   محافظه کاری  انقلابی  و چنین فرضیاتی سعی میشود   دانشجویان را  یک جریان ضد امپریالیست و  طرفدار حقوق صنفی   جای دهد و از سوی دیگر مشاهده میکنیم  که به بهانه  این دستگیریها  مساله بازگشت به  زیر زمینها و مبارزه مخفی مسلحانه  و یا  کاملا  مخفی را  پیشنهاد میکنند که اگر بدانیم که ازچه جامعه ای و در چه مکان و زمانی سخن میگوییم    پایه حرف انها یک خود کشی محض است.مساله دیگر که اینجا  من میخواهم روی ان  متمرکز شوم  شناخت ملزومات  تشکیل یک گروه و اهداف و برنامه ها  و تعریف و تبیین  فعالیت دانشجویی  برای خود و داشنجویان است .نیاز است که به  کار های خودمان جدیت بخشیم  و مثل  انچه دانشجویان   چپ اصفهان انجام دادند  سر سری و گذرا  شتابزده از خیلی مسائل نگذریم.مثلا  وقتی میخواهیم منشور    و اهداف خودمان را بیان کنیم   ابتدا باید منشور را حداقل برای خودمان تعریف کنیم .وقتی یک جریان سیاسی مانیفست خود را بیرون میدهد  سعی میکند مباحثی را عرضه کند که هم ضروری باشد و هم اسیر تناقضات  و مفاهیم گنگ و نادرست نشود.چیزی که منشور دانشجویان چپ اصفهان فاقد ان است و یک قیافه  گنگ و بیهدف را نمایندگی میکند.اصول تشکل یابیش  مشخص نیست  و  به طور کلی مشخص نیست ربط ان به سوسیالیسم     غیر بورژوایی چگونه است؟بیشتر یک جریان راست را میماند یا بهتر بگویم  یک  جریان چپ در داخل جنبش ملی اسلامی  و هیچ گونه تلاشی نمینماید خود را با سوسسیالیسم   بورژوازی متمایز کند.همچنین در همین شش بندی که ارائه کرده مسائلی را ذکر میکند که لزوما  ضرورتی برای بیان ان نیست بگذارید برای  اثبات این موضوع  تمام این شش بند را بخوانیم  و توضیح دهیم.
      1." اساس تمام فعالیت های دانشجویی انسانیت است"
 
            اینجا مشخص نیست چنین تعریفی از  کجا  الهام گرفته است.توضیح و سند ان چگونه است؟برای جواب میتوانم بگویم که  اتفاقا بسیاری گروه های دانشجویی هستند که فعالیتهایشان  غیر انسانی هستند و جزو عقب مانده ترین و سازشکارترین جریانات دانشجویی  محسوب میشوند.صرف دانشجو بودن و یا فعالیت دانشگاهی  انسان دوستی کسی را کسب نمیکند.من سوسیالیسم را جنبش باز گرداندن اختیار به انسان میدانم و معتقدم  تا وقتی جنبشهای دانشجویی از این مجرا نگذارند معلوم نیست چه بلایی سر انسان میاورند.اساس اینکه این دانشجویان متشکل شوند جیزی را حل نمیکند  و به طور کلی سودی نیز برای انسانیت و انسان ندارد.
 
۲.ما مدافع آزادی کامل و بی قید و شرط بیان ، برای کلیه گروهها ی فکری اعم از اصلاح طلب ،اصول گرا ، لیبرال و سوسیالیست و .....هستیم.معتقدیم عقاید مختلف باید حق ابراز وجود داشته باشند و از امنیت اجتماعی برخوردار باشند و با هر عاملی که آزادی بیان را برای هر نوع عقیده ای محدود کند مخالفیمدر اینجا  مشخص نمیشود  منظور  از حق ازادی بیان با جمهوری اسلامی است یا  یک نظام ازاد و برابر؟مشخص نیست این عزیزان معتقدند که اصوگرایان  ازادی خودشان را بیشتر  از این بکنند  یا  در جهان سوسالیستی  باید  به این جریانات  امکان نقش و  سخن و تشکل داد؟.مساله دیگر اینجاست که خیلی مسائل در این منشور فراموش میشود.از جمله  ازادی  زندانیان سیاسی و   حق   تشکیل  گروه های سیاسی و صنفی مختلف  و غیره ولی ناگهان   برابری   با دوم خردادیها و اصولگریان در حرف و سخن به میان اورده میشود..امر ازادی بی قید و شرط بیان امری است مثبت و بسیار مهم و مورد حمایت من است اما ان چیزی که مشخص است که چنین امری در جمهوری اسلامی علی السویه است و در یک نظام سوسیالیستی هرچند  حق بیان کسی نقض نمیشود اما برای سران جمهوری اسلامی  حق این است که ابتدا   حرف خود را در دادگاه عرض نمایند.از سوی دیگر این  منشور  در هیچ جا   مرز بندی با جریانات راست ندارد.درباره اقتصاد و فقر و نظام سرمایه داری  به طور کل خاموش است  ولی هوای همه جریانات راست را نیز دارد
 
 .۳ "ما مدافع حقوق حقه ی مردم از جمله دانشجویان ، معلمان، کارگران و سایر اقشار جامعه هستیم نه طرفدار آنان که قدرت و سرمایه را در انحصار خود دارند."
 
این  قسمت تا حدود زیادی درست است.اما مشخص نمیشود این  اعلام حمایت  در چه حد است.تا چه میزان توانایی حمایت کردن را دارند.چگونه میخواهند  به ان عمل ببخشند.میزان رابطه با اقشار دیگر جامعه و همچنین   مرز بندی با   طیفهای حامی سرمایه از جمله جمهوری اسلامی  در هیچ جا مشخص نمیشود. و اتفاقا  بسیار سعی میشود که از حقوق  انها نیز  همان طور که در بند پیش امد و در زیر هم  ادامه پیدا میکند دفاع نمایند.مشخص است که  وقتی  میخواهید از حقوق  کسانی دفاع نمایید باید نوع حمایت را نیز باید مشخص نمود .به ویژه  از انجا که  چنین  دفاعیاتی را هر جریانی  چه راست باشد و چه چپ میتواند به طور زبانی بیان کند  باید مشخص نمود  که اصولا این دفاع در چه حول و حوشی   امکان پذیر
میباشد...
 
. ما مخالف هر گونه تبعیض و بی عدالتی در هر سطحی از زندگی اجتماعی هستیم و با تمام توان در جهت برقراری برابری
نژادی وبرابری مذهبی مبارزه می کنیم.
 
این قسمت منشور  وضع حال این گروه و چرخش به راست انها را نشان میدهد.به  نظر میرسد در اینجا  حتی عقب مانده تر  از اپوزیسیون راست حرکت میکنند که حداقل امروز سکولاریسم و جدایی دین از مذهب را در ظاهرخواستار هستند.در خط اول   ما با عبارت گنگ  مخالفت با هرگونه تبعیض  و بی عدالتی در زندگی اجتماعی  مواجه ههستیم و خط دوم  این امر را به برابری نژادی و برابری مذهبی گره زده است که تاسف انگیز است و مشخص نیست   حتی  در همین برابری مذهبی جایگاه  بیخدایان در کجا قرار دارد.یک اصل مشخص کمونیستی و به ویژه  در حال حاضر  که این مسائل بسیارجنبه مهمی پیدا نموده این است که به مذهب و نژادی  کسی کاری ندارد..خواستار قومیت زدایی(ونه برابری  قومیتها و نژادها)است.همان طور که شعار  تنها یک نژاد انهم نژاد انسانی را بلند نموده. و در جایی دیگراین رفقا  از سکولاریسم به برابری مذهبی  پای گذاشته اند.یعنی به همان درجه که به دین اسلام  حقوق و امکانات  میدهند به طور برابر  به  مذاهب مسیحی و یا یهودی  هم اعطا کنند که به ان کثرت گرایی   میگویند.اینها همه نشان میدهد که یا دوستان ما ازادی و برابری رارا  اشتباهی گرفته اند و یا  عدالت اجتماعی و برابری مذهبی ونژادی را با ان تاخت زده اند.ادامه نیز  همین را دنبال میکنند .
 
 
5. ما هرگونه آپارتاید جنسیتی را به شدت محکوم کرده و از مبارزات پر شور زنان از جمله کمپین یک میلیون امضا برای رسیدن به حقوق اولیه شان حمایت می کنیم .
 
 
دربند پنج  کمی تغییر  رویه داده  و اپارتاید جنسی را به شدت محکوم کرده اما به نظر میرسد  برای  بر انداختن  ان خیلی کوشا نیستند  و مبارزه  پرشور زنان را به فعالیت رفرمیستی کمپین یک میلیون امضا تقلیل داده اند.کمپینی که  نه تنها  در هیچ بندش به اپارتاید جنسی  به طور کامل اشاره نمیکند بلکه از بسیاری حقوق زنان هم  چشم پوشی میکند.هدفش این است که  امضاهای جمع شده را خدمت مراجع عظام و بعد مجلس شورای اسلامی  ببرد.ایا این است  مبارزه  پر شور زنان؟بانیان این طرح  زمانی نه چندان دور خود در مبارزه علیه زنان و  به دست دادن حجاب به انها کوشا بودندو یا حداقل بسیاری از انان  در ان هنگام   منفعل و خاموش  تنها نظاره میکردند.برای چپ چنینی  کمپینی محلی از ازادی و  شورمندی ندارد.سراسر تاکتیک و هدفش منفعلا نه است.حقوق ابتدایی چون  حجاب  در ان حذف شده و مشخص نیست با رهبران نه چندان پی گیر ی چون شیرین عبادی و نوشین احمدی خراسانی  و ...عدم اتکا به توده های زنان در هنگام مبارزه به چه سرنوشتی  دچار شود.چپ نمیتواند خود را در این  جریانات به عنوان حامیان بی تاثیر جای دهد.به دست گرفتن رهبری مبارزه زنان  علیه جمهوری اسلامی و قوانین ضد زن ان  چاره کار است و نه  گره زدن مبارزه زنان با فعالیتهای  جریانات  دست راستی  که سدی در برابر مبارزه  در دفاع از حقوق زنان  هستند
 

6. ما مخالف حمله نظامی آمریکا هستیم و عقیده داریم هیچ نیروی خارجی حق دخالت در تعیین سرنوشت گروهای انسانی در جامعه را ندارد چه از نوع آمریکایی و انگلیسیش و چه از نوع چینی و روسیش .

 

در اینجا به جز  غلطهای نگارشی که بی شک در  منشور تعجب بر انگیز است  چندین سوال پیش میاید .عدم دخالت نیروهای خارجی  در تعیین سرنوشت گروه های انسانی  کدام ایه نازل  است که این چنین مهم  ارزیابی شده است؟.منظور از نیروی خارجی کدام است؟ایا  حتی بشریت متمدن و مردم و کارگران جهان را نیز در بر میگیرد؟شکی نیست که مردم جهان نیز جزو نیروی جهانی محسوب میشوند  و اگر از مبارزه مردم ایران دخالت  کنند بسیار مثبت و قابل تقدیر است.اما بازهم اینجا چپ ضد امپریالیستی را میبینم که گویی خارجی برایش یک کفرمحض محسوب میشود.در جایی دیگر از بسیاری مسائل چشم پوشی شده  انگاه معتقد گردیده شده که هیچ نیروی خارجی چه چینی و روسی حق دخالت در امور را ندارند.معلوم نیست کجا این جریانات قصد حمله و  تهدید نظامی داشتند که این چنین مهم  بوده که در منشور قرار گرفته.گویی  دوستان فراموش کردند  که  بر اساس واقعیات  مسائل دیپلماتیک   به بیان بپردازند و مسائلی که به طور ملموس خطری و یا نقشی در جهان ایفا میکند   باید به رشته سخن اورده شود.مساله دیگر در این بنداین   حمله امریکا به ایران است که از سوی اینها تنها جنگ طلبی امریکا را نشان میدهد و گویی جمهوری اسلامی هیچ دخالتی  در  پدید اوردن این جنگ ندارد دنباله بقیه  رفقایی است که در عین  اضافه کردن  مخالفت خود بااقدامات ضد دموکراتیک و نظامی کردن دانشگاه ها یک بند را نیز تحت عنوان مخالفت با جنگ اضافه میکنند تا نشان دهند اگر ما با مسائل دیگر با جمهوری اسلامی طرف هستیم در اینجا   به طور یک طرفه مقابل امریکا هستیم و اجازه نمیدهیم که هیچ نیرویی در ایران  دخالت کند.شعار  دستها از مردم ایران کوتاه نیز ازچنین فرضیاتی بیرون میاید که باید در مقابل ان ایستادو اجازه نداد به بهانه مبارزه با جنگ خارجی   امر مبارزه با جمهوری اسلامی دارای شروط  و شودو در جایی متوقف گردد

این تمام شش بند بود که همه انها دارای ملاحظه بود.بازهم میگویم که تشکیل این گروه های دانشجویی بسیار مهم  ومثبت است .اما از سوی دیگر برای جلوگیری از افزایش چنین  خواستهای پاسیفیستی و راست رویها در دیگر  گروه ها و برای جدیت و پشتکار در  فعایت دانشجویی نیاز مهم بر  نقد و ایستادن در برابر خطرات راست  احساس میشود

کامران مزین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:2  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سعید ولد بیگی

چندی است اخبار انتخابات در ایران وآمریکا داغ شده و رسانه ها در هیاهوی دموکراسی گلو پاره میکنند.رقابت نامزدهای انتخاباتی صحنه های هیجان انگیزی را برای مردم به تصویر میکشد.اما در نقطه مقابل ودر ایران نیز انتخابت در حال تدارک خود است.آنچه از این فضا مقابل ما قرار دارد، وراجی ها و تبلیغات بیکران رسانه هائی همچون صدای آمریکا و رادیو فردا از  صحنه هائی همانند آخرین سخنرانی سالانه بوش در دوران ریاست جمهوری اش است.اماماهیت دموکراسی بسیارر روشن تر از این است.انتخابات رياست جمهورى در ايالات متحده، به ظاهر عين دموكراسى - و پديده‌اى بسيار هيجان انگيز - به نظر مى‌رسد. هر چهار سال يك بار، مردم در اين مهد دموكراسى جهان، آزاد و داوطلب به پاى صندوق‌هاى راى مى‌روند و سرنوشت سياسى خود و جامعه را از طريق انتخاب رياست جمهورى مورد نظر خويش‏ - و براى پيش‏ برد يك برنامه‌ى سياسى و اقتصادى متعين - رقم مى‌زنند. واقعيت پديده‌ى انتخابات رياست جمهورى در اين جا، اما - مانند ساير دموكراسى‌هاى جهان سرمايه دارى - چيز ديگرى است. توده‌ى مردم هر چهار سال يك بار به پاى صندوق‌هاى راى مى‌روند، تا خود را براى همين مدت به طور مطلق از حق تعيين سرنوشت سياسى خود و جامعه محروم كنند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 17:52  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مقاله زیر را اقای  کاوه عباسیان سخنگوی دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب  درباره بیانیه های  دفتر تحکیم  و لیبرالهای  دانشگاه های  تهران نوشته که با بیشتر  ان موافقم.کاوه همچنین دیشب در گفتگو با تلویزیون پرتو  قول داده که به زودی که به کارهایی که جریان راست  نباید انجام می داده و کارهایی که میتوانست انجام نداده اشاره میکند  و افشا گری خواهد نمود و نقش تاریخی انها در کمک به حاکمیت را نمایان خواهد نمود.امید وارم اگر دفتر تحکیم  و لیبرالها جوابی به افتضاح جدیدشان داشتند جوابی به انها بدهم(کامران مزین)

 ۱۳بهمن ۱۳۸۶

Saturday, 02 February 2008

 

دفتر تحکیم وحدت و لیبرال ها این بار هم در برابر خشم دانشجویان معترضی که این بار دیگر هیچ توهمی نسبت به جریان های سازش کارندارند نتواستند سکوت کنند

 ولی این بار این هر دو با صدور دو بیانیه سازش کارانه خطاب به دانشجویان و حاکمیت مهر پایان تاریخ مصرف خود را با قدرت هر چه تمام بر پیشانی خود حک کردند.  

اکنون و در این شرایط حساس که جنبش دانشجویی در آستانه ی یک تولد دیگر قرار گرفته، لازم است که در قبال چنین بیانیه ها و چنین موضع گیری هایی خطاب به جنبش دانشجویی به نکاتی چند اشاره شود، باشد تا کمکی باشد در راه شناخت هر چه بهتر ماهیت جریان های جدا از جنبش واقعی دانشجویان معترض. 

در روزهای اخیر که خشم دانشجویان دانشگاه تهران نسبت به مسائل صنفی و سیاسی منجر به برگزاری چندین تجمع اعتراضی قدرتمند در کوی دانشگاه و در پی آن دخالت گارد ویژه ضد شورش و ورود آن به کوی دانشگاه و در گیری با دانشجویان شد، دفتر تحکیم وحدت و لیبرال های دانشگاه تهران اقدام به صدور دو بیانیه کردند که در آن ها دانشجویان را دعوت به آرامش کرده، آنان را از دادن شعار های سیاسی بر حذر داشته، اندکی به حال مامورین زخمی شده ی گارد ویژه دل سوزاندند و البته همچون همیشه برای پایان یافتن ماجرا دست به دامان دولتمردان شدند

نکته ای که در این میان بیش از هر چیز دیگر به چشم می خورد شباهت بیش از اندازه ی این دو بیانیه با یکدیگر و وجود نکات مشابه بسیاری است که پیش از هر چیزی دال بر موضع گیری یکسان دو جریان به ظاهر متفاوت در قبال یک مسئله ی مشترک است. و همانا این نکته به راستی این واقعیت را بیش از پیش بر ما آشکار می کند که ماهیت واقعی یک اندیشه را تنها در موضع گیری و عملش در پیچ های سیاسی مهم و تاریخی می توان درک کرد نه درافاده ها و  لفاظی های هر از چند گاهانه در باب دموکراسی و حقوق بشر. موضع گیری اخیر این دو جریان حاکی از این بود که جریانات راست هر چند که در جامعه ای با شرایط عادی ادای اپوزیسیون منتقد دولت را در آورند و نیز دائما در حال سر و کله زدن با یکدیگر باشند، به محض اینکه در مقابل یک جنبش اجتماعی رادیکال و میلیتانت قرار بگیرند به سادگی هر چه تمام یکدیگر را و نیز دولت حامیشان را سخت در آغوش گرفته و در برابر ستمدیدگان جامعه صف آرایی می کنند و این برای دانشجویان و مردم ایران به راستی یک نشانه است از این اصل که تمام جناح های سهیم در قدرت و تمام اپوزیسیون راست در ایران در نهایت به یک چیز منجر خواهد شد و آن هم تداوم نظم سرمایه دارانه و ادامه ی خفقان و سرکوب در این کشور است.

·       هر دوی این بیانیه ها مشکلاتی که منجر به ایجاد فضای اعتراضی در دانشگاه و بروز اعتراضاتی از این دست شده است را مربوط به تعدادی ار مسئولین در دولت نهم می دانند. یعنی در واقع تمام نا برابری ها و سرکوب های اخیر را صرفا مربوط به تعدادی شخصیت می داند که گویی با کنار رفتن آن ها تمام مشکلات بشریت در ایران حل خواهد شد. ولی آیا می توان اذهان دانشجویان آگاه امروز را از تمام سرکوب هایی که در دوران حاکمیت روسای مشارکتی شان بر جنبش دانشجویی اعمال شد پاک کرد. آیا کسی فراموش می کند که حادثه تلخ ١٨ تیر ١٣٧٨ در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی اتفاق افتاد. نگاه جزئی نگر جریانات  راست چه از نوع چه از نوع لیبرالی و چه از نوع تحکیمی همیشه سعی در آن دارد که تناقضات بنیادی حکومت را به مسائل جزئی ربط دهد و از این طریق کلیت نظام و روابطی که بازتولید کننده ی نابرابری ها هستند را انکار کند. 

·       این نه صرفا مسئولین فعلی دانشگاه تهران و وزارت علوم بلکه حکومت جمهوری اسلامی است که این اتفاقات را می آفریند. ما نه فقط در بهمن ٨٦ و خرداد ٨٥ بلکه در خرداد ٨٢ و تیر ٧٨ هم شاهد ورود نیروهای نظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه و ضرب و شتم وحشیانه ی دانشجویان بودیم و این فقط حوادث دانشگاه است. کارگران ستمدیده ای که از فرط گرسنگی جان می دهند را چه می کنید؟ آیا آن هم فقط در دوره ی احمدی نژاد بوده است؟ آیا کشتار کارگران خاتون آباد در دوره ی آقای خاتمی را می توان فراموش کرد؟      

       جالب اینجاست که وقتی دانشجویان برای بیان خواسته هایشان از جمله آزادی دانشجویان زندانی تجمعات اعتراضی برگزار می کنند، هر دوی این جریان ها همچون همیشه از برخوردهای خشن دانشجویان ابراز نگرانی کرده و آنان را  دعوت به آرامش می کنند. به راستی که این موضع گیری شاهکاری است که که قابلیت ثبت در کتاب لطیفه های تاریخی را دارد. گارد ویژه ضد شورش که تا بن دندان مسلح است همراه با ماشین های زره پوش به دانشجویان حمله ور می شود، آنگاه در این میانه عده ای پیدا می شوند که دانشجویان را از اعمال خشن برحذر می دارند. این یک واقعیت طبیعی است که دانشجویی بی دفاعی که در محل زندگی خود مورد حمله ی نیروهای مسلح به گاز فلفل و باتوم و سنگ و چماق و میل گرد شده به هر طریقی که می تواند از جان خود دفاع کند. جریان دفتر تحکیم وحدت و لیبرال های دانشگاه تهران در حالی خود را دانشجویی می دانند که در جریان حمله ی گارد ویژه ی ضد شورش به دانشجویان به جای حمایت از دانشجویان زخمی و بازداشتی به دفاع از نیروهای سرکوب گر برخواسته و در کمال وقاحت از زخمی شدن چند مامور گارد ویژه ابراز نگرانی می کنند. آیا به راستی قرار بر این است که همیشه دانشجویان سرکوب شوند و دم نزنند؟ گویا این آرزوی همیشگی دفتر تحکیم وحدت و لیبرال ها و در کل جریان راست است که هر گاه دانشجویان خواست های واقعی و رادیکال خود را فریاد بزنند با سرکوبی وحشیانه مواجه شوند چرا که به راستی هرگاه که هر جنبشی به سمت فریاد زدن خواست های واقعی خود  برود ناخودآگاه کلیت نظم سرکوب گر را نشانه گرفته است.  

·       در این بین جالب اینجاست که لیبرال های دانشگاه تهران که گویا خود را بسیار پیشروتر از دفتر تحکیم هم می دانند بیانیه ای به مراتب عقب مانده تر و راست گرایانه تر از بیانیه تحکیم صادر کرده اند. دفتر تحکیم وحدت با تمام راست گرایی سیاسی و دخالت دست های حکومتیان در آن، در بیانیه ی اخیر خود هیچ گاه رسما دانشجویان را به پرهیز از شعارهای سیاسی فرانخوانده و هیچ گاه حکومتیان را از نصایح خیرخواهانه ی خود بهره مند نکرده است و این هر دو کارهایی هستند که لیبرال های دانشگاه تهران انجام داده اند. دانشجویان را از سر دادن شعارهای سیاسی و برخوردهای خشن برحذر داشته و هوار کشیده اند که فقط به مسائل صنفی بپردازید و از همه جالب تر اینجاست که برای ختم قائله دست به دامان حوزویان به قول خود آزاده شده اند. آیا به راستی هم چنان کسی در دانشگاه وجود دارد که نداند هر خواسته ی صنفی برای دانشجویان تبدیل به یک خواسته ی سیاسی می شود؟ و آیا هنوز کسی هست که نداند هر خواسته ی صنفی در این کشور به صورت خود به خود یک خواسته ی سیاسی است؟ آیا اینکه دانشجویان خواهان آزاد شدن هم دانشگاهیانشان باشند تا این اندازه برای لیبرال ها دردناک است؟ آری این بار هم آقایان لیبرال همچون همیشه به جای حمایت از خواست های واقعی دانشجویان به آغوش حاکمان پناه برده و آنان را به رفتارهای مسئولانه و دولتمردانه دعوت کردند غافل از آنکه جمهوری اسلامی در این روزها در حال نشان دادن مسئولانه ترین و دولتمردانه ترین رفتار خود است که همانا رفتارهای مسئولانه و دولتمردانه در دولت های سرمایه داری چیزی جز سرکوب جنبش های اصیل اجتماعی نیست. با این حال، چنین موضع گیری ای از سوی لیبرال های دانشگاه تهران چندان برای ما عجیب و غیر منتظره نبود، این همان جزئی نگری همیشگی لیبرال هاست که این بار هم به شکلی بی شرمانه بروز پیدا کرده است. 

·       جدای از بررسی محتوای این دو بیانیه باید گفت که در واقع این یک پایان برای جریانات راست و سازشکار در دانشگاه محسوب می شود. دفتر تحکیم وحدت به عنوان قدیمی ترین ابزار دخالت جناح های حکومتی در دانشگاه و لیبرال ها به عنوان حلقه ی منفردی که از همان ابتدا دچار سازش های پیاپی با جریانات مختلف شده بودند، با صدور این بیانیه ها مرگ خود را در جنبش دانشجویی به صورت رسمی اعلام کردند. کما اینکه مدت هاست مرگشان برای جنبش دانشجویی ثابت شده است و نشان داده اند که نه تنها نماینده ی خواسته های سیاسی بلکه نماینده ی خواسته های صنفی آنان نیز نیستند. 

دفتر تحکیم وحدت به عنوان جریانی دست ساز حکومت که از همان ابتدای پیدایش برای سرکوب جنبش دانشجویی آفریده شد هیچ گاه این وظیفه ی تاریخی اش را فراموش نکرده و با کرنش های دائمی به بارگاه حکومت اسلامی همیشه تعلق خاطر خود را به نظم سرکوب گر موجود ثابت کرده است. هم چنین لیبرال های دانشگاه تهران نیز پرونده ی سازش ها و ائتلاف هایشان با جریان ها، طیف ها و شخصیت های مختلف راست برای همگان آشکار است و دیگر برای دانشجویان معترض شکی باقی نمانده است که این حلقه نه تنها هیچ ربطی به جنبش دانشجویی و خواسته های واقعی دانشجویان ندارد بلکه در صورت نیاز به سادگی تمام در صف نیروهای حاکمیت می هم ایستد. این هر دو جریان امروز بیش از هر زمان دیگری در پیشگاه جنبش دانشجویی ضعف و حقارت خود را به اثبات رسانده اند. در این بین دفتر تحکیم وحدت که در جریان بازداشت ها و سرکوب گسترده ی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نه تنها از آنان حمایت نکرده بلکه با دولتمردان غیور جمهوری اسلامی وارد لابی و بده بستان بر سر این مسئله شده بود، سرسپردگی خود را پیشاپیش اعلام کرده بود ولی امروز و با صدور علنی این دو بیانیه تکلیف جنبش دانشجویی با این دو جریان به راستی مشخص شد. 

اگر آنان جنبش دانشجویی را در موقعیتی لرزان می بینند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جنبش دانشجویی را در آستانه ی تولدی دوباره می دانند. اگر آنان دانشجویان را به آرامش دعوت می کنند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اعتراضات خود را با برگزاری تجمعات چند هزار نفره اعلام می کنند. اگر آنان دانشجویان را از سر دادن شعارهای سیاسی برحذر می دارند، فریاد دانشجوی زندانی آزاد باید گردد خیابان امیرآباد را به لرزه در میآورد و اگر آنان برای اعضای مجروح گارد ویژه دل می سوزانند دانشجویان معترض آزادیخواه و برابری طلب در برابر تجاوز آشکار گارد ویژه ضد شورش به محل زندگیشان قهرمانانه مقاومت می کنند. 

آری این است قدرت جنبش دانشجویی و قدرت شعار آزادی و برابری، این است حمایت بی نظیر دانشجویان  آزادیخواه و برابری طلب از یاران دربندشان و این است صف متحد دانشجویانی که هیچ توهمی نسبت به هیچ جناحی در حاکمیت ندارند و شکی نداشته باشید که زین پس هیچ سرسپرده ای را یارای آن نخواهد بود که در برابر جنبش دانشجویی به سخن سرایی هایی از این دست بپردازد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:43  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سياوش شهابي

 

 

به عكس بالا نگاه كنيد. اين عكس در يكي از كشورهاي اروپايي و آمريكايي گرفته نشده. مربوط به خوشحالي بعد از پيروزي يك تيم فوتبال هم نيست. روز والنتاين هم نيست! عكس مربوط به روزهاي قيام بهمن 57 است. در ذهن اين دختر و پير مي توان رهايي از بند تبعيض و نابرابري را متصور شد. مي توان تصور رهايي از جهل و خرافه، عقب افتادگي فرهنگي و زندگي برده وار و خلاصه مي توان تصور كرد كه چه روياي شيريني را براي بعد از پيروزي در ذهن مي پرورانده اند. طبيعتا هم بايد اينطور مي بود. وقتي در آن جامعه آزادى بيان وجود نداشت، آزادى مطبوعات وجود نداشت، آزادى تشکل و فعاليت اتحاديه کارگرى وجود نداشت، وقتي آزادى هيچگونه فعاليت سياسى وجود نداشت، زن برده و كالايي در خدمت مرد بود، از ابتدايي ترين حقوق خود محروم بود، دانشجو شخصيت خود را از دست داده بود، و كوچكترين حركت براي آزادي و برابري به وحشيانه ترين شكل سركوب مي شد، مردم هم عليه استبداد سلطنتى با پليس مخفى ‌اش، با زندانها و شکنجه گا‌هاي ساواكش و براى برابرى، براى آزادى از چنگال اختناق سياسى و استثمار اقتصادى بپاخواستند و طبيعي است كه چنين تصويري را در ذهن اين دختر و پسر و ميليونها نفر ديگر كه در آن روزها به خيابانها آمدند جست. اما واقعيت قيام 57 در عمل جوره ديگري رقم خورد…

 

داستان آن انقلاب و سركوب خونينش را همه يا مي دانند يا اگر نمي دانند بهتر است بروند آن تاريخ را بازبيني كنند و با تجربيات آن دوران آشنا شوند. در آن سالها خميني به يمن تلاش شبانه روزي ژورناليستها و مفسرين هميشه با شرف دنياي بورژوازي و دولتهايي كه اين جريان ارتجاعي كپك زاده را جالب توجه قلمداد مي كردند به عنوان رهبر انقلاب جا زده شد، زير درخت سيب نشاندنش و عكسش را به ماه بردند و با هر حيله اي در بازار فروختنش، خميني به ايران آمد و روي خون هزاران نفري كه براي آزادي جانشان را از دست داده بودند حرف از دولت و حكومت زد. بعد از آن گله هاي حزب اله و پاسدار ولترهاي به قول خود متمدن (!) را به خيابانها ريختند، گرفتند و كشتند و اعدام كردند. همان موقع كه خلخالي براي رژيم جلادي مي كرد، روي صورت زنان اسيد مي پاشيدند، جوانان را در اوين زير شكنجه مي كشتند، شوراهاي مردمي را با حمله تانك از هم مي پاشاندند، پوتينشان را براي سركوب حركت انقلابي مردم سفت مي كردند، كارگران را به خاطر افكارشان از كار اخراج و زنداني مي كردند و باعث و باني آواره شدن هزاران نفر شدند، ژورناليستهاي اروپايي براي گپ زدن با خميني و مزدورانش نوبت مي گرفتند! يک کودتاى خشن بر مبناى اعدام و کشتار وسيع در كنار منحرف كردن افكار عمومي توسط مدياي هميشه شرمگين بورژوازي! همه اين ماتريال براي يك مهندسي اجتماعي در ايران به علاوه شرايط ويژه آن روزگار براي به شكست كشاندن انقلاب مردمي كه شاه نمي خواستند، ساواک نمي خواستند، شکنجه گر و شکنجه گاه نمي خواستند و يك زندگي مرفه و شاد و آزاد مي خواستند كافي بود.

 

اما امروز، 29 سال بعد از قيام بهمن، جامعه ايران در آستانه انقلاب ديگري قرار دارد. در اين انقلاب نيز مانند انقلاب گذشته توده وسيع مردم قطعا شرکت مي كنند، کارگران نقش کليدي خواهند داشت و اين بار نيز حتما "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما" بميدان مي آيد و كار اين رژيم منفور و آدمكش را يكسره مي كند. ولي تشابه اين دو انقلاب از اين بيشتر نيست. نقاط ضعفي که در سال 57 ضمينه بقدرت رسيدن ضد انقلاب اسلامي شد امروز ديگر موجوديت و موضوعيتي ندارد. مهمترين نقطه ضعف انقلاب 57 غياب کمونيسمي راديکال و کارگري و يک جنبش قوي چپ در صحنه سياسي و اجتماعي ايران بود. توده هاي ميليوني کارگر و مردم براي آزادي و رفاه و برابري به ميدان آمده بودند، همين دختر براي رهايي از بند مذهب و زنجير تبعيض و عقب افتادگي فرهنگي به خيابان آمده بود ولي حزب و نيروي راديکال و چپي که اين خواستها را نمايندگي کند و در عرصه مبارزه براي كسب قدرت سياسي حضور داشته باشد و از توان و آمادگي و امکان تصرف قدرت برخوردار باشد، وجود نداشت. كل مشكل اين بود كه هيچ كدام از احزاب و سازمانهاي چپ امرشان اين نبود! طبقه کارگر براي اولين بار در تاريخ سياسي ايران بعنوان يک نيروي عظيم و تعيين کننده بپا خاسته بود ولي از حزب و برنامه و سياست مستقل طبقاتي خودش، حزب و برنامه اي که بتواند کارگر و بهمراه او کل جامعه را از شر سلطه سرمايه و نظام ديکتاتوري شاه و ساواك و زندانش رها کند، برخوردار نبود!

 

ولي امروز نه ديگر جريانات ارتجاعي مثل خميني در آستين بورژوازي مانده كه بخواهد به مردم قالب كند و نه جمهوري اسلامي قدرت و توان سركوب اعتراضات مردمي را همانند سالهاي دهه 60 دارد و نه ديگر حزبي وجود دارد كه نداند چه مي خواهد! برنامه اش چيست و چرا اصلا وجود دارد! امروز كه كارگران دارند تشكلهاي خودشان را مي سازند، در كارخانه مجمع عمومي مي گذارند، به شوراهاي سفارشي اسلامي كار يك ذره اهميت نمي دهند و آن را منحل اعلام مي كنند، دانشجويان تشكلهاي خود را مي سازند و در بسيج و انجمن اسلامي را به حكم خود مي بندند و با قدرت و شجاعت از سوسياليسم و جمهوري سوسياليستي حرف مي زنند، زنان و جوانان هر روز متعرضتر در جامعه ظاهر مي شوند و مقابل طرحهاي سركوبگري رژيم مي ايستند، همه اينها به خاطر حضور و قدرت حزب طبقه كارگري است كه مي داند چه مي خواهد و دنبال چيست! امروز مردم و جوانان حزب انقلابي و برنامه رهاييشان را دارند. حزبي دارند كه در پيچ و خم سياست كج روي نداشته، راهش را گم نكرده و با قدرت براي رهبري انقلاب پيش رو با جوانان و كارگراني كه دسترنج زندگيشان را به پايش مي ريزند، به راهش ادامه مي دهد. به نظر من هيچ چيز با شکوهتر از اين نيست!

 

امروز وقتي در خيابان و كوچه و بازار از مردم مي پرسيد كه مشكلشان چيست و چه مي خواهند، خواهيد ديد كه مهمترين دغدغه هايشان و مشكل اساسيشان تورم و گراني است كه زندگي روزمرشان را به مخاطره انداخته است. عده زيادشان را به سوي فقر كشيده و درآمدها با هزينه‌ها فاصله زيادي گرفته است. مشكلشان حجاب زنان است، تبعيض ميان زن و مرد است، سركوب آزادي خواهيشان است، حقوق كم كارگر و دزديدن آن توسط كارفرماست، دزدي و چپاول ثروتهاي جامعه توسط عده كمي است از همين رو، مردم به گروهي گرايش خواهند داشت كه راهكارهاي مناسب براي برون ‌رفت و تغيير وضعيت موجود را داشته باشد. اين گروه حزب ما و برنامه رهايي بخش يك دنياي بهترش است! وظيفه مستقيم و نزديک ما همين است، يعنى برانداختن بقاياى نظام قرون وسطايى و كپك زده اسلامي و زدودن اين بقايا تا به آخر و تصفيه ايران و جهان از وجود اين بربريت، از اين ننگ و از اين بزرگترين ترمز هرگونه فرهنگ و هر گونه پيشرفت و مدنيت و به احتزاز درآوردن پرچم انسانيت و مدنيت و رهايي بشريت از بند آن!

 

جمهوري اسلامي بايد هرچه زودتر به گور سپرده شود و انقلاب مردم بايد به پيروزي برسد. حزب کمونيست کارگري تنها نيروي تضمين کننده اين پيروزي است، نماينده آرمانهاي انساني مردم، سخنگوي مردم ستمديده، مردم استثمارشده، زنان برابري طلب و جوانان آزاديخواه است. اين تنها حزبي است که تضمين ميکند حكومت بعدي نماينده اکثريت مردم کارگر و زحمتکش است، که نابرابري و تبعيض نماند و فقر و بيکاري از جامعه پاك شود. اين تنها حزبي است که تضمين ميکند آزادي هاي بيقيد و شرط سياسي، آزادي عقيده و بيان و تشکل و اعتصاب بر جامعه حاکم شود، همه قوانين ضد زن ملغي شود، مذهب از دولت و آموزش و پرورش بيرون شود و کمک هزينه دولتي به مسجد و امامزاده و ملا و گله هاي حزب اله و تروريستهاي ديوانه و ديگر اوباش اسلامي قطع شود. ما بدنيا آمده‌ايم و در اين عرصه پا گذاشته ايم که سياستى را در زمان حيات خودمان متحقق کنيم. ميخواهيم يک روز صبح که مردم پا ميشوند ديگر كسي کارگر مزدى نباشد و ديگر چيزى به اسم دولت روى سر مردم حاکم نباشد! ميخواهيم آموزش و پرورش را دست اين ديدگاه و اين خط مشى بدهيم تا اداره کند، ميخواهيم طب مجانى شود، مي خواهيم بين زن و مرد نابرابري نماند، مي خواهيم ريشه مذهب و خرافات مذهبي را بخشكانيم و مي خواهيم مردم به خواستهاي انسانيشان برسند!

 

مي خواهيم كمونيسمي بياوريم كه تا حالا نبوده! به قول منصور حكمت کمونيسمى كه کل آزاديخواهى، کل تساوى طلبى و کل انسانيت است! كمونيسمي كه ما ساختيمش و مي خواهيم به اين جامعه بياوريمش. اين اعتقاد و هدف ما است!

 

 

زنده باد آزادي و برابري

زنده باد جمهوري سوسياليستي

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:37  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تا دیروز  ، جنبش دانشجویی وجود نداشت جز موقعی که دروغ می گفت. و ما چپ ها بودیم که جنبش را دوباره تعریف کردیم :  جنبش دانشجویی وجود ندارد جز موقعی که فریاد بزند(امین قضایی از دانشجویان در بند)

 

انچه در زیر  می اید مطالب برگزیده  بچه های سازمان جوانان کمونیست به مناسبت  روز همبستگی وبلاگ نویسان و همچنین اغاز هفته همبستگی با دانشجویان در بند است.سازمان جوانان کمونیست به مانند همیشه در صف  مقدم دفاع از تمام دانشجویان و زندانیان سیاسی  قرار گرفته و  کمپین خود را برای ازادی تمام دانشجویان دنبال نموده است.برگزاری میتینگهای  اعتراضی در  اکثر کشورهای دنیا و همین طور  برپایی هفته همبستگی  با دانشجویان ,ارسال تومارهای اعتراضی و همچنین نامه نگاری به سران  و همچنین  مردم   جهان و  و همچنین  اطلاع رسانی  قوی  به افکار عمومی از طریق اینترنت و تلویزیون    و دفاع بی قید و شرط  و همه جانبه و خارج از  اختلافات  سیاسی  از زندانیان از  جمله این کارها است.ساز مان جوانان  در این راه دست تمام کسانی که برای ازادی  رفقای در بند تلاش نموده اند را میفشارد.از همه کسانی که به طرق مختلف  چون حمایتهای معنوی و مادی و...سعی بر پشتیبانی از دانشجویان در بند نموده قدر دانی میکند و مطمئن است که این حمایتها سراتجام به نتیجه کافی  که  همان ازادی دانشجویان عزیز است خواهد رسیدو رفقای ما ازاد خواهن شد

البته   ناگفته نماند که حمایتهایی که انجام گرفت خالی از اشکال و نقد نبوده که  به مرور مورد  تذکرت جدی  و نقدگرفته.همین طور که   در زیر  بخشی از  اقدامات بانیان اصلی  همبستگی وبلاگ نویسان توسط نوید مینایی مورد نقد قرار گرفته.در ادامه نیز مطالبی از کیان  و الیا نیز در وبلاگ  جای دادیم.اگر دوستان دیگر مطلبی دارند که میل دارند در  این وبلاگ بگذاریم بسیار خوشحال خواهیم شد.

مطالب برگزیده فعلی

نامه جمعی از دانشجویان و خانواده های دانشجویان در بند

از دوبلورها تا کمینرهاکیان اذر

ازادی مال همه است الیا تابش

 "10 بهمن روزهمبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان زندانی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:25  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

نوید مینائی

تلاش های خوبی برای آزادی دانشجویان زندانی و به این اعتبار همه زندانیان سیاسی در جریان است. باید سعی کرد این تلاشها هرچه وسیع تر و اجتماعی تر شود. این خط و جهتی است که حزب ما و سازمان جوانان با تمام قوا میکوشد پیش ببرد. بگذار هر روز روز همسبتگی با دانشجویان و زندانیان سیاسی باشد. جمعی از خانواده و دانشجویان 13 تا 20 بهمن را هفته همبستگی اعلام کرده اند و حزب ما با تمام قوا در تدارک اجتماعات و تظاهرات و گردهمایی هرچه وسیعتر در این روز است. اما دیگران هم در این زمینه تلاش میکنند.

از تلاش هایی که اینروزها در جریان است  "حمایت سراسری وبلاگ نویسان ایرانی از آزادی دانشجویان دربند " می باشد. در این کمپین تعداد زیادی از وبلاگ نویسان پیش افتاده اند و برای آزادی دانشجویان زندانی تلاش می کنند. این کمپین با بیانیه ایی اعلام کرده که روز 10 بهمن را روز حمایت از دانشجویان در بند ، تا آزادی همه ی دربندیان اعلام کرده است و قرار گذاشته اند روز 10 بهمن همه وبلاگهاشان را به "همبستگی با دانشجویان در بند" یا "دانشجویان در بند را آزاد کنید" تغییر دهند. بیانیه این کمپین را با توجه به کوتاه بودنش اینجا می آورم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:18  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

الیا تابش

 

در رابطه با هفته همبستگی برای آزادی دانشجویان و زندانیان سیاسی برخی خانواده ها دانشجویان زندانی مصاحبه هایی کرده اند که یا از تلویزیون کانال جدید پخش شده و یا توسط  رادیو شکوفه ها صورت گرفته و روی سایت روزنه هست. من هم به این مصاحبه ها گوش دادم  و دوست دارم خلاصه ای از اونها را اینجا بیارم.    از نکاتی که همگی در این مصاحبه ها به بیان آن پرداختند  یکی این بود که فرزندانشان جرمی مرتکب نشده اند که به خاطر آن زندانی بشوند و یا برای آزادی شان مجبور به پرداخت وثیقه های بسیار سنگین بشوند. برای مثال خانواده محسن غمین در این زمینه نظرشان این بود که به نظر می آید اساسا این وثیقه ها طوری تعیین شده اند که خانواده ها نتوانند فرزندانشان را از زندان بیرون بیاورند و یا پدر کیوان امیری که وثیقه را غیر قانونی میداند و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:17  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کیان آذر

 

ايرج جنتی عطايی، ترانه سرا و نمايشنامه نويس فراخوانی در حمايت از دانشجويان بازداشت شده در سايت شخصی خود منتشر کرده و خواستار تلاش برای آزادی این عزیزان شده است. این فراخوان مورد حمایت تعداد زیادی قرار گرفته است. بنظرم این نوع کارها مبارزه برای آزادی دانشجویان زندانی و زندانیان سیاسی را به یک حرکت وسیع و توده ای تبدیل میکند. اینجا میکوشم این تلاش ایرج جنتی عطایی را به نقل از وبلاگ او بطور کوتاه معرفی کنم:

 

خود او در فراخوانش که هم به صدای خودش و هم متن کتبی اش را روی سایت گذاشته آمده، گفته است:

 

" دانشگاه که قرار بود آغوش امنی باشه برای جهان سازان آينده، تبديل شده به چهارراه هجوم نيروهای امنيتی رژيم اسلامی. دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب رو دستگير کردن و در زندان ها زير شديدترين شکنجه ها اون ها رو وادار به خودکشی، به خودستيزی، خودگريزی و از خود بيگانگی کردن. من از کسانی که در خارج از ايران بی هراس دستگيری و شکنجه می تونن بازتاب پرخاش دانشجويان ما باشن می تونن بخوان از نيروهای مترقی، از ارگان ها، از منابع قانونی و حقوقی که برای آزادی دانشجويان دستگير شده تلاش بکنند. نيروهاشون رو يکی بکنند و اگر نيروهايی هستند که برای اين کار سازماندهی شدند به اون ها بپيوندند. از اون ها که در داخل ايران هستند اين انتظار هست که از خانواده اين دانشجويان زندانی پشتيبانی بکنند و از هر وسيله ای برای آزاد شدن اون ها استفاده کنند."

 

و همانطور که گفتم تعداد زیادی حمایت کرده اند. اینها اسامی است که بهمان ترتیب که در وبلاگ ایرج جنتی عطایی آمده است می آوریم. ترکیب جالبی است. از خواننده و ترانه سرا و دوبلور تا فعال سیاسی و رهبران احزاب و کمپینر ها، از داخل و خارج:

 

ابراهیم حامدی" ابی" (ترانه خوان)، داریوش اقبالی "داریوش" ( ترانه خوان)، فریدون فرهی (ترانه خوان)، اردلان سرفراز (شاعر و ترانه سرا)، مهرداد آسمانی ( آهنگساز- ترانه خوان)، گروه  2tapesh-201،  گوگوش (ترانه خوان و بازیگر سینما)، شیرین مهربد ( ترانه خوان)، جمشید اطیابی (استکهلم /رادیو شراره ها)، مينا احدي (عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران و عضو کمیته بین المللی علیه اعدام و سنگسار)، حسین افصحی ( کارگردان، بازیگر)، صلاح ايراندوست (فعال سياسى و سردبير ايران تريبون)، احمد باطبی ( فعال سیاسی- روزنامه نگار- عکاس)، نیلوفر بیضایی (نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر)، نسرین پرواز، ژانویه ٢٠٠٨ ( نویسنده، فعال سیاسی،اجتماعی)، نسرین رمضانعلی (عضو دفتر سیاسی حزب اتحاد کمونیسم کارگری)، سحر تحویلی ( دبیر گفتگو با اهل نظر در ادبیات و فرهنگ)، معصومه تقی پور( کارگردان،بازیگر، گوینده، محقق، و شاعر)، بهرام چوبينه (نویسنده و پژوهشگر)، میرعلی حسینی (بازیگر، ژورنالیست و دوبلور)، دکتر اسماعیل خویی (شاعر و مترجم)، بهرام رحمانی (نویسنده- روزنامه نگار)، ارادتمند بهمن زاهدی (حزب مشروطه ایران)، حسن زرهی (سردبیر نشریه شهروند)، پروانه سلطانی (بازیگر وکارگردان تئاتر)، سودابه فرخ نیا (بازیگر و کارگردان تئاتر)، ثریا شهابی (رئيس اول کودکان)، میرزا آقا عسگری"مانی" (شاعر)، زیبا کرباسی (شاعر)، اعظم کم گویان (نویسنده وفعال سیاسی و اجتماعی)، دکتر حسین لاجوردی (انجمن پژوهشگران ایران)، سیمین متین ( بازیگر و کارگردان تاتر)، سياوش مدرسى (فعال سياسى٬ روزنامه نگار)، اسد مذنبی ( روزنامه نگار)، رامین مولائی (فیلمبردار، مترجم و وبلاگ نویس)، بیژن نیابتی ( تحلیل گر سیاسی)، مینو همیلی (دبیرسازمان پناهندگان ایرانی(بی مرز) و زندانی سیاسی سابق)، الناز انصاری ( روزنامه نگار- قعال فمینیست -عضو کمپین یک میلیون امضا)، هژیر پلاسچی (نویسنده-عضو کمپین یک میلیون امضا)، جلوه جواهری (قعال فمینیست -عضو کمپین یک میلیون امضا)، ناهيد کشاورز (فعال فمینیست و عضو مرکزفرهنگی زنان وکمپین یک میلیون امضا)، کاوه مظفري (عضو کمپین یک میلیون امضا)، الناز ناطقی (فعال فمینیست -عضو کمپین یک میلیون امضا).

 

البته هر کدام از اینها جز چند نفر آخر چند خطی هم نوشته اند که خواندنی است. ولی آنرا در خود وبلاگ بخوانید. یک نکته هم بگویم که آقای جنتی عطایی حمایت کنندگان را به دو دسته تقسیم کرده است: "کارورزان ترانه" و "یاران و همکاران". که معلوم نیست چرا این کار را کرده اند. چرا جدا کردن بر اساس صنف و رشته کار و تخصص آدم ها؟

 

بهر حال این حرکت جالب و ارزنده است. حتما میتواند در جهت هرچه وسیع تر و پرقدرت تر کردن مبارزه برای آزادی دانشجویان و همه زندانیان سیاسی مفید باشد.

 

آدرس وبلاگ:

http://www.janatie-ataie.com/weblog/weblog.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:16  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به تمامی انسانها، سازمانها، نهادها و تشکل های انساندوست و آزادیخواه در ایران و سراسر جهان

طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر  دفاع ازحقوق و خواسته ها ی انسانی و برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان تحت فشارهای فراوان قرار دارند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان تنها اجازه یک ملاقات کوتاه با فرزندانشان داده شده است. خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر میبرند بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجوی
 علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته  تا کنون همچنان تعداد زیادی از این عزیزان در زندان و در سلول انفرادی، تحت شرایط ضد انسانی به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی و ملاقات داده نشده است.
 مردم آزادیخواه در ایران و در خارج کشور
از شما انسانهای آزاده، از شما انسانهای شریف، ازهمه نهادها، تشکلها و سازمانهای آزادیخواه میخواهیم تا در ادامه تلاشها و فعالیت هائی که تاکنون انجام داده اید، یکپارچه و سراسری به حمایت از این دانشجویان پرداخته و درهفته ای که به این خاطر، ازشنبه 13 بهمن تا 20بهمن برای آزادی دانشجویان در بند اختصاص داده شده است فعالانه شرکت کنید و اعتراض همه جانبه خود را به زندانی بودن این عزیزان نشان دهید. برگزاری روز دانشجو حق دانشجویان است و همه آنها باید فوری و بی قید و شرط آزاد شوند.

 جمعی ازخانواده های دانشجویان زندانی

جمعهایی از دانشجویان دانشگاه های علامه، پلی تکنیک، چمران اهواز،

باهنرشیراز و دانشگاه های مشهد

حمایتهای خود و دیگران را در پشتیبانی از آزادی دانشجویان زندانی به ایمیل:
studentsfreedom.campaign@gmail.com
بفرستید.

لینک وبلاگ فارسی: http://studentsfreedom.blogfa.com/

لینک وبلاگ انگلیسی: http://studentsfreedom-campaign.blogspot.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:15  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  |