تبليغاتX
رفقای سجک

رفقای سجک

مدافعان جوان کمونیزم کارگری و دنیای بهتر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

منصور حکمت

 

(این هفته تصمیم گرفتیم دو بخش از برنامه یک دنیای بهتر با عنوان" برابری زن و مرد، ممنوعیت تبعیض بر حسب جنسیت"  و همچنین مطالبات مربوط به " زندگی مشترک، خانواده، ازدواج و طلاق" را چاپ کنیم(در نشریه جوانان کمونیست۳۶۲). علت این انتخاب مربوط است به قرار گرفتن لایحه سرتاپا ضد زن و ضد بشر "حمایت از خانواده" در دستور مجلس اسلامی و در تکمیل  دیگر مطالبی است که در همین رابطه در این شماره داریم. البته مطالبات مربوط به برابری زن و مرد در برنامه یک دنیای بهتر، نوشته منصور حکمت،  به موارد زیر محدود نیست و باید کل برنامه حزب ما را در نظر گرفت. اما فعلا ترجیح دادیم که همین دو بخش را اینجا بیاوریم و خواننده را به مطالعه دقیق آن دعوت میکنیم. جوانان کمونیست)

 

برابرى زن و مرد،
ممنوعيت تبعيض بر حسب جنسيت


تبعيض عليه زنان يک مشخصه مهم دنياى امروز است. در بخش اعظم کشورهاى جهان، زن رسما و قانونا از همان حقوق و آزادى هاى محدود و محقرى هم که مردان از آن برخوردارند محروم است. در کشورهاى از نظر اقتصادى عقب افتاده تر و در جوامعى که نفوذ مذهب و سنت هاى کهنه بر نظام سياسى و ادارى و فرهنگى جامعه عميق تر است، ستمکشى زن و بيحقوقى و فرودستى او در آشکارترين و زمخت ترين اشکال خودنمايى ميکند. در کشورهاى پيشرفته تر و مدرن تر، و حتى در جوامعى که به لطف جنبش هاى مدافع حقوق زنان و تعرضات سوسياليستى کارگرى تبعيض جنسى على الظاهر از بخش اعظم قوانين حذف شده است، زن همچنان در متن مکانيسم اقتصاد سرمايه دارى و سنت ها و باورهاى مردسالارانه جارى در جامعه، عملا از جهات بسيار مورد تبعيض و ستم قرار دارد.

نفس ستمکشى و فرودستى زن اختراع سرمايه دارى نيست. اما سرمايه دارى اين ميراث نفرت انگيز تاريخ پيشين را تکامل بخشيده و به يک رکن مناسبات اقتصادى و اجتماعى معاصر بدل کرده است. ريشه نابرابرى و بى حقوقى امروز زن، نه در افکار کهنه و ميراث فکرى و فرهنگى نظام ها و جوامع منقرض شده و پيامبران و مذاهب عصر جاهليت، بلکه در جامعه سرمايه دارى صنعتى و مدرن امروز نهفته است. نظامى که به تقسيم جنسى انسان ها در قلمرو توليد به عنوان يک عامل مهم اقتصادى و سياسى در تضمين سودآورى سرمايه مينگرد. ايجاد انعطاف پذيرى نيروى کار در اشتغال و اخراج، ايجاد شکاف و رقابت و کشمکش درونى در اردوى مردم کارگر، تضمين وجود بخش هاى محروم تر در خود طبقه کارگر که پائين نگاهداشتن سطح زندگى کل طبقه را مقدور ميسازد و بالاخره مخدوش کردن خودآگاهى انسانى و طبقاتى بشريت کارگر و دوام بخشيدن به آراء و افکار و تعصبات کهنه و پوسيده و فلج کننده، برکات ستمکشى زن براى سرمايه دارى مدرن معاصر و از ارکان انباشت سرمايه در دنياى امروز است. اعم از اينکه سرمايه دارى ذاتا و بطور کلى با برابرى زن خوانايى داشته باشد يا خير، سرمايه دارى انتهاى قرن بيستم بطور مشخص خود را بر اين نابرابرى بنا کرده است و به سادگى و بدون مقاومت سرسختانه و قهرآميز از آن عقب نمى نشيند.

حزب کمونيست کارگرى براى برابرى کامل و بدون قيد و شرط زن و مرد در کليه شئون مبارزه ميکند. رئوس قوانين و اقداماتى که بايد هم اکنون بفوريت براى شروع رفع تبعيض بر زنان به اجرا درآيد عبارت است از:

١- اعلام برابرى کامل و بى قيد و شرط زن و مرد در حقوق مدنى و فردى و لغو فورى کليه قوانين و مقرراتى که ناقض اين اصل است.

٢- تامين فورى برابرى کامل زن و مرد در شرکت در حيات سياسى جامعه در سطوح مختلف. حق بى قيد و شرط زنان به شرکت در انتخابات در کليه سطوح و احراز و تصدى هر پست و مقام، اعم از سياسى، ادارى، قضايى، و غيره. لغو هر قانون و مقرراتى که حق زنان در شرکت برابر در حيات سياسى و ادارى جامعه را محدود ميکند.

٣- برابرى کامل حقوق و موقعيت قانونى زن و مرد در خانواده. لغو امتيازات مرد بعنوان "سرپرست خانواده" و برقرارى حقوق و وظايف برابر براى زن و مرد در رابطه با سرپرستى و تربيت فرزندان، اعمال کنترل و مديريت دارايى ها و امور مالى خانواده، وراثت، انتخاب محل زندگى و سکونت، کارخانگى و اشتغال حرفه اى، طلاق، سرپرستى کودکان در صورت جدايى و تقسيم و تملک اموال خانواده. ممنوعيت تعدد زوجات. ممنوعيت صيغه. لغو کليه تعهدات انقيادآور زن به شوهر در شرع و سنن کهنه. ممنوعيت برقرارى رابطه جنسى توسط شوهر با زن بدون تمايل او ولو بدون اعمال خشونت. اينگونه موارد بايد در صورت شکايت زن بعنوان تجاوز جنسى توسط شوهر مورد پيگرد و محاکمه قرار بگيرند. ممنوعيت تحميل کارخانگى و يا وظايف ويژه خانه دارانه به زن در خانواده. اعمال مجازات سنگين براى هر نوع آزار، ارعاب، سلب آزادى، تحقير و خشونت عليه زنان و دختران در خانواده.

٤- برابرى کامل زن و مرد در قلمرو اقتصادى و اشتغال حرفه اى. شمول يکسان قوانين کار و بيمه هاى اجتماعى بر زن و مرد بدون هيچ نوع تبعيض. مزد برابر در ازاء کار مشابه براى زنان و مردان. لغو هر نوع محدوديت بر تصدى مشاغل و حرفه هاى مختلف توسط زنان. برابرى کامل زن و مرد در کليه امور مربوط به دستمزد، بيمه ها، مرخصى ها، ساعات و شيف کار، تقسيم کار و طبقه بندى مشاغل، ارتقاء شغلى، نمايندگى کارگران در سطوح مختلف. تصويب و اجراى مقررات و موازين ويژه در بنگاه ها براى تضمين ادامه کارى حرفه اى و شغلى زنان، نظير ممنوعيت اخراج زنان باردار، ممنوعيت سپردن کار سنگين به زنان باردار و وجود تسهيلات ويژه مورد نياز زنان در محل کار. ١٦ هفته مرخصى دوران باردارى و زايمان و يکسال مرخصى براى نگهدارى نوزاد که بايد با توافق طرفين توسط زن و شوهر هر دو مورد استفاده قرار بگيرد. تشکيل هيات هاى بازرسى و کنترل، با وظيفه نظارت بر اجراى تعهدات فوق توسط بنگاه ها.

تشکيل مراجع تشخيص و حکميت در مورد برابرى حقوق زن و مرد در اشتغال حرفه اى و محيط هاى کار اعم از دولتى و غير دولتى و انتفاعى و غير انتفاعى. تعقيب قانونى و مجازات سنگين بنگاه ها و مديرانى که از اصل برابرى مطلق زن و مرد در فعاليت حرفه اى تخطى کنند.
 
ايجاد موسسات و نهادها و فراهم کردن رايگان تسهيلاتى نظير شيرخوارگاه ها و مهد کودک ها و کلوب هاى تفريحى - تربيتى کودکان در سطح محلى که، با توجه به فشار يکجانبه کار خانگى و نگهدارى از فرزندان بر زنان در شرايط کنونى، ورود زنان به فعاليت اقتصادى و سياسى و فرهنگى در خارج خانواده را تسهيل ميکند.

٥- لغو کليه قوانين و مقررات و راه و رسم هاى دست و پاگير و عقب مانده اخلاقى، فرهنگى و ناموسى که نافى استقلال و اراده مستقل زن و شخصيت او بعنوان يک شهروند متساوى الحقوق در جامعه است. لغو هر نوع محدوديت بر حق سفر و نقل مکان زنان، اعم از مجرد و متاهل، در داخل و خارج کشور، به ميل و اراده خود. لغو کليه قوانين و مقرراتى که آزادى زنان در انتخاب لباس و پوشش، انتخاب شغل و معاشرت را مقيد و محدود ميکند. ممنوعيت هر نوع جداسازى زنان و مردان در موسسات و مجامع و اجتماعات و معابر و وسائل نقليه عمومى. آموزش و پرورش مختلط در تمام سطوح. ممنوعيت استفاده از عناوينى نظير دوشيزه، بانو، خواهر و هر لقبى که زن را به اعتبار موقعيتش در قبال مرد تعريف ميکند، در مکاتبات و مکالمات رسمى توسط مقامات و نهادها و بنگاه هاى دولتى و خصوصى. ممنوعيت هر نوع دخالت از جانب هر مرجعى اعم از بستگان و اطرافيان يا نهادها و مراجع رسمى در زندگى خصوصى و روابط شخصى و عاطفى و جنسى زنان. ممنوعيت هر نوع برخورد تحقيرآميز، مردسالارانه، پدرسالارانه و نابرابر با زنان در نهادها و موسسات اجتماعى. ممنوعيت قيد جنسيت در آگهى هاى شغلى. حذف کليه اشارات تبعيض آميز و تحقير آميز نسبت به زنان از کتب و منابع درسى و متقابلا گنجاندن مواد درسى لازم براى تفهيم برابرى زن و مرد و نقد اشکال مختلف ستمکشى زن در جامعه. ايجاد نهادهاى بازرسى، تشخيص جرم و واحدهاى انتظامى ويژه برخورد به موارد آزار و تبعيض نسبت به زنان.

٦- تلاش فشرده و مستقيم نهادهاى ذيربط دولتى براى مبارزه با فرهنگ مردسالارانه و ضد زن در جامعه. تشويق و تقويت نهادهاى غير دولتى معطوف به کسب و تثبيت برابرى زن و مرد.


 زندگى مشترک، خانواده، ازدواج و طلاق


حق هر زوج بالاى ١٦ سال به زندگى مشترک به ميل و انتخاب خود. ممنوعيت هر نوع اجبار و اعمال فشار از جانب هر فرد و مرجعى بر افراد در امر انتخاب همسر، زندگى مشترک (ازدواج) و جدايى (طلاق).

براى رسميت يافتن زندگى مشترک از نظر دولت و شمول قوانين مربوط به خانواده به آن در صورت تمايل طرفين، ثبت آن در دفاتر دولتى کافى است. زدودن هر نوع رنگ مذهبى از ازدواج در اسناد و مراجع رسمى دولتى. ممنوعيت ايراد هر نوع خطبه مذهبى در مراسم دولتى ثبت ازدواج. اجرا يا عدم اجراى مراسم خاص، اعم از شرعى و عرفى، براى ازدواج نقشى در رسميت آن و مقام آن در برابر قانون ندارد.

ممنوعيت هر نوع معامله گرى در ازدواج نظير تعيين شيربها، جهيزيه، مهريه و غيره بعنوان شروط ازدواج.

ممنوعيت تعدد زوجات و صيغه.
 
برابرى کليه حقوق زن و مرد در خانواده در امر انتخاب محل زندگى، امور مربوط به سرپرستى و تعليم و تربيت فرزندان، تصميم گيرى در مورد دارايى ها و اقتصاد خانواده و کليه امور مربوط به زندگى مشترک. لغو موقعيت ويژه مرد بعنوان سرپرست خانواده در کليه قوانين و مقررات و انتقال حقوق مربوط به سرپرستى امور خانواده به يکسان به زن و مرد.

حق بى قيد و شرط جدايى  (طلاق) براى زن و مرد. برابرى کامل حقوق و وظايف زن و مرد در امور مربوط به تکفل و سرپرستى فرزندان پس از جدايى.

برابرى حقوق طرفين در هنگام جدايى نسبت به دارايى ها و امکاناتى که در طول زندگى مشترک عايد خانواده شده، و يا در طول زندگى مشترک مورد استفاده کل خانواده بوده است.
 
لغو انتقال اتوماتيک نام خانوادگى پدر به فرزندان و واگذاشتن تعيين نام خانوادگى نوزادان به توافق و انتخاب مشترک پدر و مادر. در صورت عدم توافق، کودک نام خانوادگى مادر را بر خود خواهد داشت. حذف ستون نام پدر و مادر از شناسنامه و اسناد هويت رسمى  (نظير گذرنامه، گواهينامه رانندگى و غيره).

حمايت مادى و معنوى دولت از خانواده هاى تک والدى و بويژه حمايت فعال از مادرانى که جدا شده اند و يا اصولا بدون ازدواج صاحب فرزند شده اند، در برابر فشارهاى مادى و اخلاقيات ارتجاعى.

لغو کليه قوانين و مقررات عقب مانده و ارتجاعى که به رابطه جنسى زن و مرد با کسانى جز همسر خويش بعنوان جرم برخورد ميکنند.

پی نوشت :فکر کنم به زودی به پرشین بلاگ نقل مکان کنم.محیط بلاگفا اعصاب خرد کن است

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:43  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کامران مزین

این روزها نشستن پای برنامه های کانال جدید به کار روتین من و دوستانم تبدیل شده. به ویژه از وقتی که برنامه های زند ه شروع شده و با استقبال گسترده همراه بوده این علاقه در من بیشتر شده. و من خودم مشاهده میکنم که شور وشوق خود مجریان کانال جدید نیز در کیفیت برنامه ها تاثیر مثبت گذاشته است. و حالا هم که الیا و کیان توانستند برنامه سازمان جوانان را روی آنتن ببرند و به نظرم فصلی نوین را از این بعد در این سازمان با افزدون مخاطبان خود  در این  سازمان شاهد خواهیم بود.

کانال جدید که در ایران به کانال کمونیستها معروف شده را دیگر کمتر کسی است ندیده باشد. شیوه بحث در باره این شبکه این طور است که میگیوند اینها را میبینی،  اینها کمونیستند و برنامه ضد جمهوری اسلامی  پخش میکنند. خود من در یکی ازمناظرات حاضر  بودم. بعضی از برنامه های دیگر شبکه ها تعریف میکردند، اما تایید میکردند که سطح برنامه های کانال جدید بسیار خوب است.

خب کلمه کمونیسم معمولا حساسیتهایی را در جامعه بر میانگیزد. شاید برای همین که نام کمونیسم به میان آورده میشود این فکر تداعی شود که اینها طرفدار مبارزه مسلحانه  و چریکی هستند. این امر در برنامه های ارسالی رنگ میبازد.هیچ خبری از سرود انقلابی فریاد مبارزه مسلحانه نیست. به قول یکی از بچه ه اینها ا با بقیه فرق دارند و اتفاقا این متفاوت بودن در جامعه رنگ کاملا مثبتی دارد.

شاید این برنامه ها آه از نهاد چپ سنتی دربیاورد ولی جوانان و زنان و دانشجویان و کارگران  کاملا از گفتار و رفتار کموینستهای کارگری راضی هستند. چون این امر را  نسبت به خودشان نزدیکتر میپندارند. به ویژه طبقه کارگر  به نظرم ارتباط بسیار خوبی با تلویزیون پیدا کرده و کاملا جمله منصور حکمت را هویدا کرده که کارگران معمولا چپترین جریان جامعه را انتخاب میکنند. شاید نوع گفتار بعضی کارگران با ادبیات کمونیزم کارگری در تضاد باشند اما همین که ظرف اعتراض و خواستهای خود را در کانال جدید جستجو میکنند میتوان پی برد که چقدر مایل به ارتباط و دوستی با حزب هستند.

 

 به جرات میتوانم بگویم که سطح برنامه های کانال جدید که با کمترین امکانات و هزینه انجام میشود از بسیاری برنامه های شبکه های فارسی زبان دیگر بهترو جالبتر است. خودتان قضاوت کنید که شبکه  های دیگر با کلی سودی که در برنامه های خود میکنند چرا هر روز در سطح برنامه سازی نزول میکنند؟ و بعد از این سالها  همچنان درجا زده اند؟ امروز برنامه های شبکه های فارسی زبان به یک دکان تجاری و تبلیغاتی  صرف تبدیل شده است. به طوری که از هر یکساعت برنامه چیزی حدود چهل دقیقه اگهی بازرگانی پخش میشود و بیست دقیقه به پخش ویدیو موزیکهای تکراری  و حرفهای سطحی و گذر خاطرات بی نمک میگذرد که که اگر اینها را هم بگیریم چیزی از برنامه باقی نمیماند (البته یکی دوشبکه مصون هستند). تلویزیونهای سیاسی جریانات راست و تلویزیونهای قومی و یکی دو گروه چپ هم نیز با سطحی نازل و پرداختن به موضوعاتی خارج از خواست جامعه و بی ربط  به واقعیت ادامه پیدا میکنند. کارشان این است که در پشت تریبون پشت  سر هم سخن بگویند و با بدترین الفاظ که در کوچه و خیابان هم چنین سخن نمیگویند شخصیت و هویت برنامه سازی تلویزیونی را کم رنگ نمایند (دعوای شهرام همایون با صدای امریکا و داد و فریادهای بی ربط ایشان برای مساله پرچم و همچنین  برنامه های غیر عادی  شخصی عجیب الغریب به نام داور گواه خوبی بر این ادعا است).

سرودهای ملی و خلقی  و رقصهای کردی و اذری و ملی که حتی از تلویزیونهای چپ پخش میشود هم که نشان دهنده عمق عقب ماندگی این تلویزیونها نسبت به جامعه خودشان است. کانا ل جدید کاملا از این راه و این سبک فاصله گرفته است. برنامه ها کاملا هویت  و انسجام خاصی دارند. سوالات کاملا به روز به درخواست خود مردم صورت میگیرد و کمتر سوالی است که پاسخ نگرفته باشد. مدرنیسم و جوان گرایی  و ازادیخواهی در شعارها و مصاحبه ها کاملا نمایان است. شخصیتها کاملا جالب و  و آرام  و صد البته  با شور  وشوق سخن میگوند. در برنامهای زنده ارامش و متانت حرف اول  مجریان است. اگر کسی قصد مزاحمت و یا پرداختن به موضوعی خارج از دستور را داشته باشد یا به راحتی از آن میگذرند و اعصاب بینندگان را با داد و هوار خراب نمیکنند  و یا با ارامش جواب میدهند (بر خلاف سبک برنامه سازی سلطنت طلبان).

مثلا وقتی میپرسند که کمونیزم امتحان خود را پس داده و یا از کجا معلوم که  شما نیز اعدام نکنید جواب  راحت است . سوسیالیسم نمیتواند از بین برود چون خواست ازادیخواهانه و برابری طلبانه خواستی است که همیشه وجود دارد. و یا اولین جریانی که با اعدام مخالفت کرد حزب کمونیست کارگری  بود.

کانال جدید نماینده مدرنیسم ویک دنیای بهتر دیگر است.درست است که مشکلات مالی نمیگذارد همه آن چه در ذهن و خواست مجریان آن است به خوبی به نمایش در بیاید ولی خیلی راحت میتوان این تعریف را مشاهده نمود. موزیکهای انتخابی  و پرداختن به مسائل جوانان مشخصه بارز ان است. میشود نشست و روی همه این برنامه ها نکاتی را گفت  که شاید در بهتر شدن با همین امکانات بهتر هم بشود،  ولی توجه داشته باشید که این تلویزیون دارد چگونه  حرف یک جامعه را منتقل میکند.  خواستهای ما را منتقل میکند. شیوه های سازماندهی و هدایت به سوی سرنگونی جمهوری اسلامی را برمیشمارد. در حالی که شبکه های دیگر از خلیج همیشگی فارس سخن میگوند. این کانال یک برنامه زنده درباره جان یک انسان عزیز چون فرزاد کمانگر میگذارد و راه های مقابله با اعدام وی را با مردم در میان میگذارد. به سوالات مردم درباره سوسیالیسم  را با زبانی ساده و گیراتوضیح  میگوید و مشخصات جامعه مورد نظر خود را برمیشمارد. و یا چرایی راه برون رفت از اوضاع و خلاصی از دست رژیم وزمینه ای ان را بازگو میکند. ویا درباره رابطه جوانان و مناسبات جنسی سخن میگوید .این کاملا با نرم برنامه های دیگر و  تلویزیونهای دیگر در تضاد است.

 افسوس بزرگ این است که اگر این   کانال جدید به زمین بخورد به راستی چه فاجعه ای رخ خواهد داد. به نظرم یک شکست بزرگ در این برهه زمانی برای  جنبش ما خواهد بود.در حالی که از سویی مدیای راست با برنامه های  ضعیف ادامه پیدا میکند  ما مجبور باشیم  به دلیل مشکلات مالی برنامه های خود را متوقف کنیم. درک  و هضم  آن بسیار سخت است. برای خود من که زیر پوست این جامعه در حال زندگی هستم  و همه مصیبتهای جامعه را در حال مشاهده هستم میتوانم درک کنم که  مشکلات مالی چه درد بزرگی است و چقدر سخت است در حالی که میتوانی بیشتر پیشرفت کنی به خاطر این موضوع باید تعطیل کنی. مثل جوانی میماند که میتواند درباره ازمایشات شیمی به نتایج بهتری برسد و ناگهان به دلیل مشکلات مالی مجبور باشد کشف بزرگ خود که به جهانیان هم خدمت میکند را نادیده بگیرد. کانال جدید هم چنین مشخصاتی دارد .من امیدوارم که دیدو نگاه بینندگان کانال جدید در این حد باشد که بتوانند نقش و جایگاه ان را بفهمند و عدم حضور ان را متوجه باشند. میتوان روی اقدامت مثبتی که میشود از تعطیلی تلویزیون فاصله گرفت بحث کرد.

به نظرم برای   این امر خود کانال جدید باید  برنامه ای مناسب بگذارد  و راه های کسب درامد برای نگه داشتن تلویزیون را پیدا کند. به نظر من  میتوان خدماتی را نیز به کسانی  که به تلویزویون کمک مالی میکنند پرداخت نمود. که کمکهای بیشتری را کسب نمود. مثلا اگر میخواهند شرکت و یا اداره خود را تبلیغ کنند از طریق تلویزیون امکان پذیر باشد و یا همچنین اگر بخواهند با پرداخت کمک مالی در بعضی برنامه ها به عنوان حضور داشته باشند  و بخواهند خودشان مستقیما حرف بزنند  از طریق کانال جدید این امکان به انها داده شود. اینها و نکات دیگر کارهایی است که به ذهن من میاید . به نظرم با ارائه یک برنامه و راهنمایی درست میتوان این مشکل را حل نمود  و بایدهم  این مشکل حل شود تا کانال جدید این کانال انسانیت  و سوسیالیسم همچنان بر قرار باشد.... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 21:19  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به دنبال نوشته قبل در مورد حکم حبس عابد  و حاشیه هایی مربوط به ان ایشان  زحمت کشیدندو نوشته ای تحت عنوان خودت باش نوشتند که اگر از همه نکات مامفهموم و گنگ ان خارج شویم که بی شک تفسیری خاص نه به من ونه به هیچکس به دست نمیدهد این ترجمه از خلاصه ان بدست می اید  که ایشا ن توصیه اکید کردند که دفعه بعد یا به ایشان فحش بدهم یا تقدیر نمایم.وگرنه من نه خودم هستم و نه میتوانم  این گونه باشم که در ستون قبلی در حال  یکی به نعل و یکی میخ زدنم.حال من مجبورم چه بکنم و چه بگویم؟.بروم در این وبلاگ با نام غریبه ای مستعار برای اینکه خودم باشم ایشان را به باد فحش بگیرم؟او را یک بسیجی سایق  و سردار زاده دیگر بخوانم؟اگر نگویم  و با وجود انکه من به او نقد دارم من نمیتونم خودم باشم!!!؟
نمیتوانم زیاد از نوشته گنگ و نامفهوم عابد توانچه بیشتر از این بگویم من او را همان طور که هست سعی بر معرفی داشتم.من نه او را قهرمان و نه  دشمن میپندارم.من او  را همان طور که خود میگوید  میشناسم.یک مارکسیست لنینیست  و جنبش او را هم با تمام  نفرتی که از ایرانی بودن  خودش دارد همان ناسیونالیسم چپ ارزیابی میکنم.این نهایت فحش من به ایشان است.نه راستش بیشتر از این توانمندی فحش دادن دارم و نه خواست ان را, من هیچگاه به یاد نمیاورم که در جایی چنین بوده ام که حال اینجا عکس ان  نشان داده ام.و نه اعتقاد دارم که کسی را باید اینگونه افشا کرد و این گونه که او میگوید در برابرش ایستاد.معتقد نیستم که همان حرفهایی که ممکن است در کوچه و خیابان زد را در وبلاگ و کاغذ و کتاب به رشته تحریر اورد.اگر برای عابد چنین فکری  اشکالی ندارد این دیگر فرهنگ خاص خود ایشان است که من نمیتوانم جلوی ان را بگیرم.این که نوع ادبیات ایشان کمونیستی است و برای من بورژوامابانه  و غیر صادقانه دیگر ارزیابیهای من در اوردنیهای ایشان است که خودشان هم به ان افتخار میکنند .مواردی هم در سخنان ایشان هستند که میتوانم جوابش بدهم.هیچ اعتقادی به داخل و خارج  بودن فعالین ندارم.فعالینی که در خارج هم هستند گامهای بسیار بزرگی در جامعه برداشته اند.انها را میل و اراده خودشان نبود که به خارج فرستاد.بسیاری از انها پرونده امنیتی دارند   و بی شک عابد توانچه نمیتواند فکر کند که چه خطراتی را به جان خریدند  که از کشور رفتند.سالهاست که جمهوری اسلامی و سران دوم خرداد ازا ن سخنان در حال بهره گیری است  و انها را خارجه نشین اطلاق میکند. گویی خودشان نبودند که با تهدید و ارعاب زمینه  فرار بسیاری را فراهم نمودند..دوم خرداد  با بهانه خارجه نشین میخواهد خود را اپوزیسیون مشروع نشان بدهد.و  انها را بی اطلاع و نااشنا به شرایط ایران بخواند.با این حال بعد از این همه سال نشون داده شده تحلیلهایی  که خارجه نشینهای بی اطلاع از  شرایط کشور نشان میدهند صدبرابر  داخله نشینان درست تر و واقعیتر بوده است .این که ایشان همه خارجه نشینان از تقوایی گرفته تا اذرین ورضا پهلوی را مثل هم دانستند این دیگر نهایت تحلیل ایشان است.وقتی کسی انسانها را به دودسته داخله و خارجه تقسیم نماید چیزی بهتر از این بدست نمیاید.گویی حال ماهم باید توانچه را با خاتمی یکسان ارزیابی نماییم.اینها نمیتواند تفسیر کمونیستی باشد.نام واقعیش پرت و پلا گفتن است.(شرمنده از گفتن این حرف).مساله بعدی این است که توانچه میگوید این خارجه نشینها  در مقابل افتراهای امنیتی سکوت کرده اند؟نمیدانم باید  مطالب و بیانیه های سازمان جوانان کمونیست و حزب کمونیست کارگری را به ایشان نشان بدهم؟یا خوانده اند خود را کوچه علی چپ میزنند؟در مورد ایرج اذرین  و امثالهم بارها نوشته شده.اما این یک مساله است و جواب انتقام با انتقام مساله دیگر است.ما کمونیستها نه انتقامجو هستیم و نه در پی همان راهی که دیگران کردند.برای من هیچ این مساله حل شدنی نیست که جواب پرونده امنیتی را با پرونده امنیتی جواب بدهم.این یعنی چه؟یعنی همکاری رسمی و یا غیر رسمی با جمهوری اسلامی؟این سنتی عقب افتاده   است که در میان اعضای خود حاکمیت شیوع و رواج دارد که هرگاه به مشکل برمیخورند برای هم پرونده سازی میکنند.برای من چنین امری و کاری  و حتی بیان ان هم سخت است که یک انسان را به باتلاق جمهوری اسلامی بکشانم.نمیدانم عابد چگونه چنین میاندیشد.این کار نه به ما هویت میبخشد و نه در وضع ما بهبودی احساس  میکند.موجی از بی اعتمادی و هرزگی سیاسی رادر جامعه افزایش میدهد.تمام افرادی که ایشان از انها نام میبرد انسان هستند  . و احترام به همه انسانها واجب است.قانون فردی عابد این است که اگر یکی بزنند یکی میخورند ولی قانون انسانی من این است که "من به همه انسانها احترام میگذارم ولی به عقیده ارتجاعی هیچ کس احترام نمیگذارم".من نمیتوانم شخصیت و  یک انسان را خرد نمایم و او را همان طور رسوا کنم که او کرد.من با اعدام و پرونده سازی مخالفت میروزم .حتی اگر  بر علیه شخص خودم  و عزیزترینهایم  چنین بکنند.رفقای خارج نشین من هم بر چنین امری اعتقاد دارند.
به هر صورت همان طور که گفتم و بازهم میگویم  و بازبانی که خودم را نشان میدهدهم میگویم که عابد توانچه بی هیچ قید و شرطی باید ازاد باشد.باید ازادانه نقد کند و هیمن حرفهایش را هر جا که دوست دارد بر زبان بیاورد.من هم حق دارم چه با اسم مستعار و چه اشنا و چه غریبه توانچه را همه جا نقد کنم .حتی در همین شرایط بد روحی برای او مجبورم اینها را بنویسم.. .. .. 
زنده باشی و ازاد
کامران 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:18  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
عابد توانچه  به هشت ماه حبس تعزیری محکوم شد.در حالی که از سویی برای بعضی  این مساله کوچکترین اهمیتی ندارد و برای عده دیگری از دایره چپ همیشه اپوزیسیون چپ(و نه جمهوری اسلامی) حکمی بسیار کم و ناامید کننده برای یک کمونیست  انقلابی فرض گرفته شده او بدون تشکیل دادگاهی  درست حسابی و بدون کیفر خواست واقعی(اگر هم بود بازهم مسخره بود)  به چنین حکمی محکوم میشود  تا هشت ماه از زندان را در بدترین زندانهای ممکن  ایران در اراک سپری کند.
عابد توانچه را شاید بتوان جنجالی ترین وبلاگ نویس چپ فرض نمود.هرچه باشد او  یک سری از بزرگترین کنش و واکنش را در برابر شخصیتهای مختلف در عرصه وبلاگ نویسی را درا ین چند سال اخیر سپری نموده و بارها خود را نقل  و شنود افراد مختلف قرار داده که با توجه به اینکه خود با اسم  از بعضی نام برده  موجب جنجالهای گسترده در مواقع مختلف گشته.او که رفتارها و گفتارهای خودرا تحت پوشش دوری از اخلاقیات بورژوا بانه توجیه میکند همیشه سعی نموده خود را یک  مارکسیست لنیسنیست افشا گر  بنامد.مساله افشا گری های او حتی به کسانی که زمانی برای او درودهای انقلابی میفرستادند هم کشیده  شده است. بعضی نظرات و ارای عابد توانچه نیز در گاهی اوقات که او  تحت عنوان نماینده کمونیست  ومارکسیست داخل کشور نگارش کرده گاه گاهی  مورد توجه   اهالی رسانه نزدیک به چپ قرار گرفته که چون نظرات او معمولا سازماندهی  و نظم همخوانی نداشته و همچنین به صورت تک نفری و بدون دخالت فرد دیگری نوشته شده(با وجود انکه او همیشه از کلمه ما استفاده میکند) هیچگاه نتوانسته مورد راهبرد قرار بگیرد.به طور مثال او در ماجرای انتخابات مجلس ناگهان  سخن از حضور گسترده کمونیستها برای انتخابات  نمود و بسیار به تایید کاندیداهای کمونیست توسط شورای نگهبان امید فراوان داشت.اما دستگیری های گسترده دانشجویان چپ و رد صلاحیت خودیهای جمهوری اسلامی توسط شورای نگهبان از همان  اغاز طرح او را جزونظرات و تئوریهای من در اوردنی   معروف در چپ تبدیل کرد که این چند ساله از ان بسیار شنیده شده است.در حالی که او وقتی چینن طرحی را داده بود از انجا که با لیست مخالفان خودش اشنایی داشت از همان اغاز مخالفان خود را نا اشنا و خارجه نشین و اپورتونیست و غیر کمونیست ارزیابی کرده بود.انگهایی که شاید کم مخالفانش از او نخوردند.مخالفانی که توانچه خود را پیروز در برابر انها میداند و قبل از اینکه با هرکسی دیگر  شروع به جنجالی دیگر بنماید خود تفسیر مینماید که  از سرنوشت دیگران که احتملا با نوشته های اومنزوی شدند درس بگیرند و با او  مقابله نکنند.با این حال توانچه را باید در هنگامه هایی ستود است.او شاید از معدود  افرادی باشد که به صراحت خود را یک کمونیست ساختار شکن فرض نموده و از همین جهت است که عده ای  که شاید  یارای چنین ابرازی در ملا عام را  ندارند و هیمن طور چشم دیدن او را نیز ندارند از اینکه  به زندان افتاده ناله "کم است و باید بیشتر باشد" را سر دادند.به هر صورت همه اینها را اوردم تا نظر خودم را بگویم که من نظرات سیاسی  او و تا حدود زیادی از شخصیت فردی  به هیچ عنوان همراهی ندارم.اما مساله من این است  که مساله نقد سیاسی یک طرف است و دفاع از او در برابر جمهوری اسلامی  سوی دیگر اگر بتوانیم اینها را از هم تفکیکی کنیم  میتوانیم در چنین مواقع نزدیکی و قرابت بیشتری با هم داشته باشیم.مساله این است که عابد توانچه  شاید اگر خودش در این مواقع باشدهمان طور که خودش میگوید مثل خودشان رفتار میکند اما برای من   و برای طرفداران سیاستهای هومانیستی و ازدایخواهانه چینن مساله ای اصل مبارزه بر جمهوری اسلامی را کم رنگ مینماید.اگر بخواهیم  فکر کنیم که باید ایستاد  و در برهه ای از اوضاع از زندانی رفتن بعضی دفاع نمود.چون من با او مشکل شخص دارم و با تئوریهای من در اوردنی توصیف نمود که فلانی ماههای کمی در زندان  افتاده انگاه به نظرم  ذره ای از مبارزه عقب نشینی نموده ایم.مشکلی که همیشه چپ سنتی  و راست  اپوزیسیون ایران در این مواقع خود را نشان میدهد.یادم میاید زمانی امین قضایی  در نوشته ای در همان روزهای اول زندانی رفتن بازداشتیهای دانشجویان چپ معتقد بود که زندانی رفتن دیگران که از چپ نیستند هیچ اهمیتی برای من ندارد. او تنها برای کسانی فعالیت میکند که خودش به ازادیخواهی و فعالیت  انها ایمان دارد.به نظرم اگر چین تئوریهایی در چپ ظهور نماید یک فاجعه بزرگ خواهد بود.همین طور که چنین نظرات تاسف اوری  را اخیرا در قالب شعارهای  طرفداران مقاومت در زندان و یا مخالفین فعالیت علنی و کمونیزم کارگری بارها به زبان رانده شده و کاملا مشخص است که از دستگیرهای اذر سال گذشته  بسیار راضی و خشنود هستند و ان را دست مایه ای  برای ارائه تدریس در باب "تجربه هایی از ماجراهای تلخ  گذشته" و" گامهای ضروری  و سنجیده "ارزیابی کردند.کاملا میتوان خنده زیر لبی  انها را در هنگام زندانی رفتن بسیاری دوستان تجسم نمود(کاری هم به غلط بودن فرضیات انها ندارم)

به هر رو باید از عابد توانچه و هرکسی دیگر بدون قید و شرط حمایت نمود.مهم نیست  که چه میشود و از چه کسی حمایت میکنیم  مهم این است که بدانیم هیچ زندانی سیاسی نباید وجود داشته باشد.این اخرین روزهایی که میتوان  کاری برای عابد نمود را باید با قدرت به  پیش ببریم . از همین حالا  خود را برای دست بالا گرفتن در هنگام  دادگاه های دیگر دانشجویان چپ که از شهریور اغاز میشود اماده کنیم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:9  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 قبلا که تلویزیون جمهوری اسلامی در هنگام پخش مسابقات فوتبالهای خارجی  با نشان دادن  بعضی صحنه های خارج از مسابقه  ای که در حال برگزاری بودبه نحو خنده داری  صحنه هایی را قطع میکرد میل داشتم ببینم  اینها واقعا چه صحنه هایی ناب و ضد اسلامی هستند که در اتاق فرمان تدارکاتی برای قطع فوری ان در  فرصت کوتاهی که دارند  فرا میخواند.اکنون  این مسابقات جام ملتهای اروپا و پخش ان از سوی  تلوزیونهای ماهواره ای چون zdfوardوw9 فرصتی پیش امد تا بفهمم واقعا  این کارگردانان صدا و سیمای جمهوری اسلامی چه انسانهای جوات و املی تشریف دارند.نابترین صحنه ها و حاشیه هایی که تصویر برداران خارجی برای زیبایی مسابقه ان را به تصیور میشکندمثل بغل کردن کودکان توسط بازیکنان هلند با یک سری از معمولی ترین تصاویر  چون حضور یک زن و یا یک پلاکاردخارجی و یا حضور یک هوادار در زمین مسابقه به فرمان کارگردان حذف میشود.دیشب نیز درز هنگام مسابقه اتریش و المان که صدر اعظم زن المان که با لباسی پوشیده  و کاملا رسمی در مراسم حاضر شده بود و بسیاری از حاشیه های جالب بازی را به تصویر کشیده بود به راحتی  حذف میشد تا نشان دهد که سران جمهوری اسلامی و مردان فنی صداو سیمایشان حتی از حضور  و و تصویر یک زن خارجی   نیز در مسابقه فوتبال خارجی هم جلوگیری میکنند(شاید  برای این که نشان دهند فوتبال ورزشی مردانه است وزنان در ایران دیگر اعتراض نکنند).جالبترین صحنه  سانسور جایی بودکه یواخیم لو سرمربی  المان به هنگام اخراج در حال توضیح دادن به مرکل بودو هیچ تصویری نشان داده نشد.البته کارگردان با ناشیگیری که در لحظه ای از مسابقه نمو کرد اجازه داد گزارشگر بازی تازه بفهمد چه کسانی بازی را نگاه میکنند و کمی  جو بازی رامتوجه شود.به طوری که صحنه خوشحالی المانیها داشت روی صحنه اهسته میرفت و وقتی یک خانم  در حال خوشحالی بود ناگهان مثل انکه از دلیت کارگردان خارج شده باشد تصویر مرکل در یک ثانیه امد و فورا قطع شد و تازه گزارشگر بازی در همان یک ثانیه فهمید که بله "خانم مرکل هم در ورزشگاه حضور دارند"

این کار را عقده های جنسی  سران جمهوری اسلامی بنامیم و یا شخصیت ضد زن و مرد سالارانه حاکمیت هرچه است نشان دهنده فضایی به شدت تهوع اور و به راستی کمیک در واقعیات جامعه ماست.همین مثالهای کوچک نشان میدهد که چگونه جمهوری اسلامی  با حذف  و سانسور  معمولی ترین اتفاقات روی  زمین  در حال حکمرانی است.همه این سانسورها  و همه این قوانین و محدودیتها در حالی است که خود سران جمهوری اسلامی دارای بزرگترین پرونده های فساد  اخلاقی هستند و به مانند همان کشیشان ایرلندی که زمانی دختران  را با بهانه ای واهی در صومعه های حافظان بکارت  نگه میداشتند و بعد از اموزشهای دوری از اموزش جنسی فاجعه های بزرگی را سر دختران می افردند. اکنون همان ماجرا را سران جمهوری اسلامی حتی در مقیاس وسیعتری و کمیکتری  انجام میدهند.پرونده هایی که برای  امثال علی فلاحیان و سعید امامی و سردار زارعی و   و معاونتهای فرهنگی دانشجویی پدید امده تنها نمونه های کوچکی از جنایات و فساد گسترده سران  اسلامی است.این واقعیت تلخ جامعه ماست .طنز سیاهی که بر تارک جامعه رنگ بسته و نشان دهنده تناقض و تضاد عجیب  حکومت و جامعه است.از سویی جمهوری اسلامی مدافع امینت و و اخلاق میشود.و صدا و سیما به تکاپو می افتد که حضور یک زن را در مسابقه فوتبال سانسور کند و از سوی دیگر بزرگترین جنایتها و فسادهای اخلاقی در جامعه پدید میاید..هرچه است همه اینها بر حافظه ما باقی خواهدماندو لکه سیاه  بر دامن  این افراد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:2  توسط وبلاگ نویسان سازمان جوانان کمونیست  |